تبليغاتX
استعداد خاک گرفته - پرده ها
تصـــــــوير اتفاقي
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید و منتظر نظرات شما جهت ارتقا سطح وبلاگ هستيم

با تشکر   

لينك دوستان
ارتباط آنلاين با مدير
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

بايگاني
طراح قالب
پرده ها

پرده اول :

یه صدا مثل پتک میخوره تو سرم. ساعت رو نگاه می کنم میبینم یه ربع به ۸ مونده. زود به خودم یه تکونی میدم و میرم که لباسام رو بپوشم. سریع آماده میشم و راه میفتم که برم سر کار...

پرده دوم :

رسیدم سر کار . حال ندارم . طبق معمول این چند روز بی حوصله ام اما حفظ ظاهر می کنم . قیمتا دوباره نوسان پیدا کرده و بالا پایین شدن . هرکی میاد میگه چه خبره میگگم قیمت پالایشگاست من که قیمت نمیذارم . کم کم دارم از دست یکیشون کفری میشم خودم کوتاه میام... .

پرده سوم :

دارم برمیگردم خونه . آفتاب مستقیم از شیشه جلو ماشین میخوره بهم . دارم میپزم . مسیرم رو کج میکنم و از یه راه دیگه میرم . تو ترافیک گیر می کنم. معلوم نیست چه خبره تا چشم کار می کنه ماشین ایستاده هیچ کس نمیدونه قضیه چیه...

پرده چهارم :

رسیدم به آخرای ترافیک . چند متر بیشتر نمونده . نزذیک میشم یکی رو میبینم که خوابوندنش کنار جاده  . یه سمند هم تو بلواره . دقیقا مثل ۷ شده. معلوم نیست چیکار میکرده و چطوری میرفته؟؟ دلیل ترافیک مشخص شد... . 

پرده پنجم :

ساعت حدود ۲بعد از ظهر و من هنوز نرفتم خونه . زنگ میزنم میگم من دیر میام . همین طور بی هدف دور میخورم . میرم پاتوقم ... . یه نیکمت رو به دریا . اینجا وقت دارم که با خودم خلوت کنم . به کارام فکر میکنم . زندگیم ، آینده م و ... .

پرده ششم :

تا عصر به چند جای دیگه سر میزنم و بعدش میرم خونه. مامانم میاد جلو مونده که چه خبره که تا این وقت خونه نرفته بودم . میرم تو اتاقم . لباسام رو در میارم و خودم رو ولو می کنم تو رختخواب.

پرده هفتم :

صدای اذون تو اتاقم میپیچه . بیدار میشم . همه سر سفره هستن . یه روز دیگه سپری شد . فقط شب مونده ... .

پرده هشتم  :

باز بیحالم . خودم رو تا آخر شب الکی سرگرم می کنم با هرچی که گیر بیارم... . 

پرده نهم : 

ساعت از ۱۲ رد شده . کاری ندارم پس میرم که بخوابم . هرکاری می کنم خوابم نمیبره. به تمام اتفاقاتی که تو این روزا برام افتاده  فکر میکنم . اتفاقاتی که پرده های نمایش زندگیم هستن . کم کم پلکام سنگین میشه ... .   

  

[+] نوشته اي ازE30united در 3:10 بعد از ظهر یکشنبه 31 شهریور1387 | |

مطالب قبلي