تبليغاتX
استعداد خاک گرفته
تصـــــــوير اتفاقي
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید و منتظر نظرات شما جهت ارتقا سطح وبلاگ هستيم

با تشکر   

لينك دوستان
ارتباط آنلاين با مدير
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

بايگاني
طراح قالب
یه کم بخندیم

                  مژده *                                                                     * مژده

 

آژانس و تاکسی تلفنی "نکبت"

 

(با مجوز رسمی از مؤسسه نکبت)

 

با کادری شوت و خودروهای از رده خارج آماده ی راه رفتن روی اعصاب شما مشتریان عزیز است!!!

 

با مدیریت نکبت زاده            ***            هم الکلی و هم معتاده

رانندگان : هوشنگ و مهرتاش***           برادران اراذل و اوباش!

 

Rتخفیف ویژه و تسهیلات *** برای معتادین و الواط!

 

تلفن (') : سیصدو سی و چار *** کوفت و زهرمار!

 

نظر یادتون نره

[+] نوشته اي ازE30united در 7:3 قبل از ظهر پنجشنبه 15 تیر1385 | |

دعاي ازدواج خانمهاي مجرد!

 روايت شده اگر خانم مجردي اين دعا را چهل شبانه روز بخواند و بر آن مداومت كند حق تعالي به او نظر افكند و شوهري نصيبش كند !!!! و آن دعا اين است :

 

" اللهم عجل في ازدواجنا وتکميل ديننا و ارزقنا زوجاً الذي رفيعاً مدرکاً و رشيداً قداً و ماله کثيراً و بيتاً مستقلاً و سياره البرشيا "

[+] نوشته اي ازE30united در 9:42 قبل از ظهر دوشنبه 15 خرداد1385 | |

حکایت

 

1-      روزي ملا در حال سخنراني گفت : اي مردم از مسلمانان صدر اسلام ياد بگيريد كه همگي خلبانان كار آزموده اي بودند!!!! يكي از حضار گفت : ببخشيد اون موقع كه هواپيما و خلبان نبوده!!! ملا گفت : خفه !... پس جعفر طيار كه بوده؟

2-      يكي نزد ملا آمد و گفت : ملا به دادم برس ! دست و پام شكسته است.. ملا گفت : چرا ؟ آن مرد گفت : "رفته بودم بالاي درختي از بالا سقوط كردم پايين." ملا هم داروي ضدانگل برايش تجويز كرد! مرد گفت : شكستگي چه ربطي به داروي ضدانگل داشت؟ ملا گفت : چون تو حتماً كرم داشتي رفتي بالاي درخت!

3-      ملا در حال سخنراني بود و روي منبر دو پله مانده به آخر نشست. علت را از او پرسيدند گفت: چون پدربزرگم در صدر منبر مي نشست و پدرم نيز براي احترام به پدربزرگم يك پله پايين تر نشست. من هم براي احترام به آن دو ، دو پله پايين از صدر نشسته ام!!!! در همين حين يكي از حضار گفت : ملا فوراً براي اين مشكلي فكري بكن در غير اين صورت نواده ي تو بايد در قعر چاهي برود و براي مردم سخنراني كند!!!

4-      ملا روزي در حالي كه دستمالي پر از آرد بر دست گرفته بود بين راه چنين دعا كرد : خدايا گره از كار ما بگشا. همين كه اين دعا را گفت ناگهان گره ي دستمال باز شد و آردها بر زمين ريخت! ملا عصباني شد و گفت : خدايا هزار سال هست خدايي مي كني هنوز فرق بين گره ي كار و گره ي دستمال را نمي داني؟؟!!!

5-      مردي نزد ملا گفت : ملا من مهمانان فقير و غني زيادي دارم كه مدام به خانه ي من رفت و آمد مي كنند و من را از كار و زندگي انداخته اند. چكار كنم ؟ ملا گفت : از مهمانان ثروتمندت پول قرض بگير و به مهمانان فقيرت قرض بده ديگر هيچ كدام را نخواهي ديد!!!!

[+] نوشته اي ازE30united در 9:42 قبل از ظهر دوشنبه 15 خرداد1385 | |

چند نکته که همیشه به یادتون بمونه!!!

۱- قانون وقتی زیاد باشد عدالت گیج می شود.
۲-ما از روی ترس نمی گریزیم بلکه از اینکه می گریزیم می ترسیم.
۳-اهل کمال همواره کم مال هستند
۴-از اب گل الود میتوان ماهی آلوده  گرفت.
۵-در جوانی آدم دنبال دردسر می گردد و در پیری دردسر دنبال آدم می گردد!!!
۶- اگر آدم به اندازه حماقتش عقل داشت دنیا پر از فیلسوف می شد!!!
۷- گریه ی زن دزدانه خندیدین است.

[+] نوشته اي ازE30united در 8:23 قبل از ظهر پنجشنبه 4 خرداد1385 | |

جوک

- غضنفر زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاوير مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. غضنفر ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!
۲- تركه لكنت زبون داشت ميره مغازه ميگه آقاددددبه دارين فروشنده ميگه اگه سوراخ سوراخش نكني داريم.
۳- رشتيه زنش ميميره ميگه خدا رحمتت كنه امشب اولين شبيه كه ميدونم كجايي!!!
۴- اولي:تمرين آوازپسرم برام خيلي سودمندبود.دومي: چرا؟  اولي: همسايه روبرويي آپارتمانشو نصف قيمت به من فروخت.
۵- يه روز يه دختر خوشگل با مادر بزرگش ميره كيف بخره بعد از خريد ميگه:اقا چند شد؟يارو از فرصت استفاده ميكنه ميگه:يه ماچ!دختره هم ميگه مادربزرگ حساب كن بريم!

[+] نوشته اي ازE30united در 8:22 قبل از ظهر پنجشنبه 4 خرداد1385 | |

یه کم بخندیم

 

در جلسه خواستگاری

مادر داماد :    ببخشید شما کبریت دارید؟

مادر عروس :  وا ... کبریت واسه چی؟

مادر داماد :    واسه اینکه پسرم سیگارش رو روشن کنه!

مادر عروس :   مگه داماد سیگاریه؟

مادر داماد :    سیگاری که نه. هروقت مشروب می خوره سیگار هم باید باهاش بکشه!

مادر عروس :  پس داماد مشروب هم می خوره؟!

مادر داماد :    همیشه که نمی خوره. هر وقت تو قمار می بازه مشروب می خوره!

مادر عروس :  پس داماد قمارباز هم هست!

مادر داماد :    خودش که این کاره نبود. دوستهاش تو زندان یادش دادند!

مادر عروس :  پس داماد زندان هم رفته!

مادر داماد :    آره معتاد بود انداختنش زندان!

مادر عروس :  پس داماد معتاد هم هست!

مادر داماد :    آره زنش لوش داد!

مادر عروس :  زنش!!!!!

 

این لطیفه ها رو از وبلاگ دوستم سعید آرین برداشتم

 

 

منبع:     http://www.khandeh.blogfa.com/

[+] نوشته اي ازE30united در 8:32 قبل از ظهر شنبه 30 اردیبهشت1385 | |

چند حکایت

 

حکایت

 

1-      الاغ ملانصرالدین روزی به چراگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ملا ماجرا را توضیح بده. ملا هم گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افسار به شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَم می کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!!!

2-      روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند : " و ما نوح را فرستادیم... " بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!!!

3-      روزی دختری از ملا پرسید اگر دست پسری را بگیرم چه حکمی دارد؟ ملا گفت : قطعاً جایت در جهنم است. این بار دختر گفت اگر دست شما را بگیرم چی ؟ ملا لپ دختر را کشید و گفت: ناقلا می خوای بری بهشت؟؟؟!!!

[+] نوشته اي ازE30united در 8:28 قبل از ظهر شنبه 30 اردیبهشت1385 | |

چند لطیفه

جوک

 

1-      به معتادی گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه می کشی؟ چلا شیشه می شکنی؟ چلا هف نمی زنی ؟ چلا هشتی ناراحت؟

2-      اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خیانت نکنی که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتی بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنیا به من می گن اصغر ویبره!

3-      بیمار : آقای دکتر من به بیماری فراموشی مبتلا هستم. دکتر : پس اول تا فراموش نکردی پول ویزیت منو بده!

4-      غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشید شما از اون کارت پستال ها دارید که نوشته : عزیزم تو تنها عشق من هستی؟ مغازه دار گفت بله داریم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنید!

5-      پسری از سربازی برای پدرش این طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"

 

[+] نوشته اي ازE30united در 8:28 قبل از ظهر شنبه 30 اردیبهشت1385 | |

جوک

       یک روز یک نفر رفت دشتشویی و آفتابه را پاره کرد. پرسیدند چرا این کارو کردی. گفت : بی صاحب برای من ژشت می گیره!

    افراد کچل انجمنی داشتند که فقط کچل ها حق ورود به انجمن را داشتند. آدم کوری هم دم در ایستاده بود و روی سرشون دست می کشید تا ببیند کچلند یا نه. روزی یک آدم غیرکچل(!) رفت تا ته و توی قضیه را دربیاورد ببیند اون تو چه خبر است. رفت و به جای سر ، باسن خود را به آدم کور نشان داد. او هم دست کشید و گفت : اشکالی نداره برو تو ، فقط سرت رو بشور بو می ده!!!

    پیرزنی در اتوبوس گفت : نی نای نای نی نی نای نای . همه شروع کردند به دست زدن و همخوانی باهاش. یه دفعه پیرزن دندانشو از تو کیفش درآورد و گذاشت دندان و گفت : نیاوران نیگه دار!

    پدری کارنامه ی پسرش را دید که از 42 نفر چهل و یکم شده بود. دست به درگاه خدا برداشت و گفت : خدایا شکرت خنگ تر از پسر من هم تو این دنیا وجود داره!

    غضنفر ماه رمضان زولوبیا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. یه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبیاها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا فی الدنیا الحسنه ... کسی به زولوبیا دست نزنه!

   مردی بدهی و قرض زیاد داشت رفت ماشین مدل بالا خرید! زنش پرسید : آخه مرد با این وضعی که ما داریم چه وقت ماشین مدل بالا خریدن بود؟ مرد گفت : ماشینو خریدم تا سریع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!

    مردی به دوست خود اسب لاغری داد و گفت این اسب خیلی سریع و تند راه می رود. دوستش سوار اسب شد ولی بین راه اسب درگذشت(!!!) او هم نامه ای به دوستش نوشت و گفت : اسبی سریع تر از این ندیده بودم. فاصله دنیا و آخرت را در یک ساعت پیمود!!!

    در مراسم استیضاح مستر چرچیل یکی از نمایندگان زن مجلس گفت : آقای چرچیل من اگر زنتان بودم یک فنجان قهوه سمی بهتون می دادم! چرچیل هم گفت : من هم اگر شوهرتان بودم حتماً قهوه را می خوردم!!!

       کبریت سر خود را می خارونه آتش می گیره!

    مردی که در و پنجره می ساخت رفته بود خواستگاری، پدر عروس پرسید : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ویندوز نصب می کنم!!!

 

 

منبع : http://khandeh.blogfa.com

 

[+] نوشته اي ازE30united در 7:53 قبل از ظهر دوشنبه 21 فروردین1385 | |

جوک

يه اردکه پاش گير کرده بوده به در اتوبوس و اتوبوس هم داشته ميرفته و اردکه ميگفته : مگ مگ و مسافرها مي گفتن : آمريکا

 

 

منبع:         / www.khandeh.blogfa.com/ 

[+] نوشته اي ازE30united در 8:17 قبل از ظهر چهارشنبه 16 فروردین1385 | |

چند لطیفه

جوک

      یه بار یه ترک برف پاک کن ماشینشو روشن می کنه هیپتونیزم می شه!!!

       یه بار جاسم صابون عروس می خره به بدنش میزنه و کل می کشه.

       چوپان دروغگو می ره اون دنیا می گه من دهقان فداکارم

      یک بار بیماری نزد روانشناس رفت و گفت آقای دکتر من هر وقت می خوابم ، خواب یک غول سه شاخ می بینم.روانشاس گفت : بیماری شما قابل درمان است ولی باید قبل از آن صدهزار تومان هزینه درمان بپردازید. بیمار گفت : نه آقای دکتر نیازی نیست یه جوری با غوله می سازم!

      مریض : آقای دکتر مشکل من اینه که هیچ کس منو تحویل نمی گیره. دکتر : نفر بعد !!!

        مردي در هواي سرد، اسبي را ديد كه از بيني اش بخار بيرون مي آمد. با خود گفت: فهميدم، پس اسب بخار كه مي گويند همين است!

       یه بار بچه ای از پدر خسیسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چی ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو می خوای چه کار؟ تو هفت هزار هم زیادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو می خوای چی کار؟ دوهزار کافیه ؟ بیا این هزار تومنو بگیر.بچه می شماره می بینه پانصدتومنه!!!

      اولي: من تصميم گرفته ام بعد از اين، فقط غذاهاي گياهي بخورم.
دومي: لابد با مشورت دكتر تصميم گرفته اي؟
اولي: نه، با مشورت قصاب محل، چون او ديگر حاضر نيست به من نسيه بفروشد.

       درباره ی گل از یه تبریزی می پرسن. می گه : درباره گل همین بس که خدا می فرماید گل هو الله احد!

  به یکی می گن جمله ای بساز که توش "مرده" باشه. می گه : آمبولانس.

  پسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضي از آدم ها اين طوري حرف مي زنند، مثلاً مي گويند فرش  مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ »
پدر با خونسردي جواب داد:« پسرم! اين كار آدم هاي بي سواد مي سواده!»

 

[+] نوشته اي ازE30united در 8:16 قبل از ظهر چهارشنبه 16 فروردین1385 | |

چند لطیفه

 

 

جوک

   رشتيه ميره نجاري ميگه اوسا يه كمد برام بساز كه توش اصغر اقا نباشه
 

 تركه تو كليسا نشسته بود ميبينه يه دخترميزون ميادتو . ترکه می ره  پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره ميشينه جلوي محراب و ميگه اي خدا تو به من همه چي دادي پول،قيافه،خانواده خوب و...فقط ازت يه شوهرخوب ميخوام يهو تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه عيسي هل نده خودم ميرم 
 

 ترکه می خواد سر به سر خدا بذاره زنگ مسجدو می زنه فرار می کنه.
 

 يه بار تركي اسم بچه هاشو مي ذاره كره خر1 ، كره خر 2 ، كره خر 3 و...
 

 يه كور و يه كر و يه كچل و يه فلج ايستادن يهو كوره مي گه چند نفرو مي بينم كره مي گه صداشونو مي شنوم فلجه مي گه بيا فرار كنيم كچله مي گه همين جا مي ايستم اگه يه مو از سرم كم شد من مي دونم و اونا

 يه بار يه تركه كتابفروشي مي زنه مي نويسه جلد دوم قرآن رسيد ميان 10سال ميندازنش زندان . بعد از آزادي يه عكاسي مي زنه مي نويسه : ظهور امام زمان در 17 دقيقه!
 

 به ترکه می گم اسکول ترین خواننده مرد کیه؟ می گه حبیب چون تار می زنه می گه " صدای دهل می آد " 
 

 از تركه ميپرسن نظرت راجع به زلزله بم چيه ؟ ميگه مشت محكمي به دهن امريكا بود.
 

 يه روز يه تركه مي ره توالت وفتي مي آد بيرون مي بينند داره با چوب به باسن خودش مي زنه مي گن چرا اينكارو مي كني مي گه پدر سگ رفته اون تو صداشو براي من بلند مي كنه.
 

سه تا آباداني داشتن براي هم خالي مي‌بستند. اولي مي‌گه: من مثل حضرت علي هستم. با يه دست در خيبرو از جا مي‌كنم. دومي مي‌گه: اين كه چيزي نيست. من مثل حضرت عباسم. با يه ضربه شمشير 100 نفر رو مي‌كشم. سومي چيزي نمي‌گه و زل مي زنه به دريا و ساكت مي‌شينه. دوستاش ميگن: كا... چرا چيزي نمي‌گي؟ ميگه: تا حالا ديدي حضرت مهدي حرف بزنه؟
 

 يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!!!

 

منبع:   www.khandeh.blogfa.com

[+] نوشته اي ازE30united در 7:37 قبل از ظهر سه شنبه 2 اسفند1384 | |

چند حکایت

 

 

*** احمقی به عیادت بیماری رفته بود ، چون خواست برخیزد ، به کسان بیمار گفت : این مرتبه مثل آن بار نکنید که فلان مریض از شما فوت شد و مرا خبر نکنید که تشییع جنازه او کنم.

*** ناصرالدین شاه باری در حالی که لنگ گرانبهایی به خود بسته بود و به طرف حمام می رفت از دلقکش پرسید ارزش من چقدر است؟ گفت : ۱۰۰ ریال . ناصرالدین شاه گفت آخه احمق همین لنگی که پوشیدم صد ریال ارزش داره. دلقک گفت درسته قیمت لنگ شما را هم باهاش حساب کردم.

 

 

 

منبع:   www.khandeh.blogfa.com

[+] نوشته اي ازE30united در 7:33 قبل از ظهر سه شنبه 2 اسفند1384 | |

چند لطیفه

  یه بار یه ترکه سوار تاکسی می شه راننده می گه : داداش دستت لای در نمونه. ترکه میاد ترییب رفاقت بذاره می گه سرت لای در نمونه.

  به ترکه می گن با ارتش کوفه شعری بساز : می گه ارتش کوفه داری مثل گل بهاری ... وقتی که از راه میای شادی و شور می یاری.

  یه بار یکی تلویزیون را روشن می کنه و می بینه شبکه اول قرآنه شبکه دوم قرآنه شبکه سوم قرآنه شبکه چهار و پنج هم قرآنه. میاد تلویزیونو می بوسه می ذاره بالای تاقچه.

  یکی می خواد بره ولایت می ره ترمینال می بینه بلیط هزارتومنه. ترکه می گه : می شه با صد تومن یه کاریش کرد؟ یارو می گه باشه اشکالی نداره ولی این طوری باید تا مقصد دنبال اتوبوس بدوسی. ترکه قبول می کنه و تا مقصد دنبال اتوبوس می دوه وقتی اوتوبوس می رسه ترکه می ره راننده رو کتک می زنه. راننده می گه چرا می زنی؟ ترکه می گه : چرا هرچی داد زدم وسط راه وایسا پیاده شم نایستادی؟

  یکی به دیگری می گه : آقا ببخشید شرمنده روم به دیوار روم سیاه گلاب به روتون اسم شما چیه؟ طرف می گه : این طور که شما می گید من گه هستم.

[+] نوشته اي ازE30united در 7:24 قبل از ظهر سه شنبه 2 اسفند1384 | |

چند لطیفه

دعای پاس کردن ترم(برای دانشجویان عزیز)

 

الهی ادرکنی پاساً ترمی. به نمرتی دهی و دوازدهی و حفظاً من مشروطی و فلجاً استادی و لغواً امتحانی بحق برفاً و آلودگی جویاً

 

 


ادامه

[+] نوشته اي ازE30united در 8:32 قبل از ظهر دوشنبه 1 اسفند1384 | |

چند لطیفه

یه بار پلیس راهنمایی رانندگی به یه راننده می گه : تبریک می گم شما از طرف انجمن ایمنی راهنمایی و رانندگی مبلغ بیست هزار تومان جایزه می گیرید حالا می خواید با این جایزه چی کار کنید؟ راننده می گه : می خوام باهاش گواهینامه بگیرم. یه دفعه زنی که بغل دست مرد نشسته بود گفت نه آقا حرفهای شوهرم رو باور نکنید هروقت مست می کنه یه بند چرت و پرت می گه. در همین حین یکی که تو صندلی پشت خوابیده بود بیدار شد و گفت : چه خبره ؟ من که گفتم با ماشین دزدی فرار کنیم گیر می افتیم . نگفتم. یه دفعه صدای یکی از تو صندوق عقب اومد و گفت : از مرز رد شدیم یا نه؟

 

اولی : راستی من تو تست بازیگری قبول شدم. دومی : چطوری؟ اولی : این طوری . کارگردان بهم گفت تو قبولی فقط نقشی که می دم کوتاهه ها. گفتم اشکالی نداره. گفت پول هم نمی دیم ها. گفتم 


ادامه

[+] نوشته اي ازE30united در 9:0 قبل از ظهر شنبه 29 بهمن1384 | |

منظور واقعی دکترها

[+] نوشته اي ازE30united در 8:3 قبل از ظهر پنجشنبه 27 بهمن1384 | |

كلاس جمله سازي:

[+] نوشته اي ازE30united در 8:1 قبل از ظهر پنجشنبه 27 بهمن1384 | |

چند تا لطیفه

[+] نوشته اي ازE30united در 10:7 قبل از ظهر چهارشنبه 26 بهمن1384 | |

مطالب قبلي