
پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید و منتظر نظرات شما جهت ارتقا سطح وبلاگ هستيم
با تشکر
:استعداد خاک گرفته
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
وبلاگم هم ورزشي و هم شخصي ، خلاصه همه چيز توش مينويسم.
دو تا همكار هم دارم یکیش دوست قدیمیم یکیش هم خواهرم
خوب تو فوتبال شديدا طرفدار منچستر و انگليس هستم
تيم شهرم هم فقط شاهين
كار مي كنم
دانشجوي كارشناسي حسابداري
ميگن كنار درس خوندن بايد كار كني اما من كنار كار كردن درس مي خونم كه خيلي ازش لطمه خوردم اما چيكار كنم ، كارم رو دوست دارم.
با تبادل لينك موافقم هركسي خواست بهم بگه.
همه چیز خیلی ساده شروع شد و ساده تر از اون تموم شد...
خیلی راحت اومد خودش رو تو زندگیم جا انداخت
خیلی راحت تر از اون راهش رو گرفت و رفت
هر جور نگاه میکردم نمیدونستم چی به چیه
تا یکی بهم گفت احساساتت رو بکش
اون وقت راحتی
گوش کردم
احساساتم رو کشتم
الآن راحتم
این بار زندگی خیلی راحت شروع شد
راحت تر از اون داره تموم بشه
همه چیز از یه چکاپ معمولی شزوع میشه
یه آزمایش ساده که نتیجه ی اون همه آرزوهام رو برای زندگی به باد فنا داد
دکتر این رو بهم میگه که جواب مثبت اعلام شده
همه خشکشون میزنه و نگاه ها به من خیره میشه
اما من احساسی ندارم
خیلی راحت قبول میکنم
مثل این که میدونستم خیلی نباید مهمون این دنیا و زرق و برقش باشم
قیافه های همراهام رو نگاه میکنم
همه ناراحت
اما من راحت راحت
شایدم خوشحال
چون دارم میرم
میرم و راحت میشم
نهایت چند سال
نمیخوام رفتنم رو با دارو و نمیدونم 1000تا چیز دیگه به تاخیر بندازم چون به هرحال باید برم
هرچه زودتر بهتر
پس کم کم باید از همه خدافظی کنم و خودم رو آماده یه زندگی همیشگی کنم
[+]
نوشته اي ازE30united در 7:57 بعد از ظهر جمعه 25 بهمن1387
|
|
بعد از ۱۰-۱۲ روز تازه پام یه کم بهتر شده و میتونم روش راه برم هنوزم درد می کنه اما بازم بهتر از هیچیه! چیزی به شروع کلاس نمونده. راه میفتم میرم طرف دانشگاه . این سال آخری تازه دارم میفهمم چه حالی میده که بری تو کلاس شرکت کنی نه مثل من همش جیم فنگ و آخر سر هم با یه نمره بزن به چاک . درس تخصصی و هزار تا فرمول و ... . مثل همه ی خلاف ها جامون ردیف آخر کلاسه! انواع و اقسام شیطنت ها انجام میشه و استاد نمیدونه باید با ما ۷-۸ نفر چی کار کنه. سرش رو برمیگردونه طرف و من و میگه لااقل حرمت این جلسه آخر رو نگه دارین . میگم استاد این همه آدم چرا به من نگاه میکنی فقط . جواب میده خوب فقط تو داری من رو نگاه میکنی
. کلاس تموم میشه و همه بچه ها متفرق . راه میفتم برم سمت پاتوقم همون نیمکت خودم کنار دریا . میرم تو ماشین . اولین کاری که میکنم سی دی رو عوض میکنم این رو خیلی وقت هست که عوض نکردم . سی دی جدید رو میذارم. شروع میشه راستین داره میخونه صدای ضبط رو بلند میکنم و آهنگ شروع میشه : خوشم خوشم چنان خوشم که غصه و ... . همه ماشین داره میلرزه و همه دارن نگام میکنن . اما من بی توجه فقط میرم که برسم به مقصدم ... . میام پیاده شم تازه حواسم میاد سرجاش میبینم که صدا خیلی بلنده ! تو همون حال در رو باز میکنم که پیاده شم اون طرف یه الگانس رو میبینم که دقیقا روبروم می ایسته... . حالشون رو ندارم میدونم که برای من وایسادم که ببینن میخوان چیکار کنم . زود در رو باز میکنم و صدای ضبط رو یواش و میرم یه گشتی دور ماشین میزنم . افسر اولی پیاده میشه و راه میفته بیاد سمت من .دورم تموم شده میخوام سوار شم با خودم یه فکر میکنم و ... . افسر بهم میرسه و باقی ماجرا
بچه کجایی؟ بوشهر ، با تعجب جدا؟؟ آره چطور مگه؟؟ ، هیچی اصلا بهت نمیخوره دروغ که نمیگی؟ دلم میخواست یه چیزی بهش بگم . آره میخواین تا آدرس بدم. چی میکشی؟؟ بله ؟ ، میگم سیگار میکشی؟؟؟ نه!!!! ، جدا؟؟ آره اگه سیگاری بودم یا بوی سیگار میدادم یا بوی عطر تند که بوی سیگار توش گم بشه! ، با تعجب نگاه میکنه و یه خودش می قبولونه که آره درسته! میره تو ماشین رو میگرده ( آخه به کدوم مجوز؟؟؟ حق ندارن اما حال نداشتم باهاش کل بندازم ) تموم میشه و میگه موفق باشی یا علی! عجیب بود اولین افسری بود که این جوری بود واقعا مرد بود که بخواد الکی گیر بده و اینا اصلا بقیشون تا خودم رو معرفی نمیکردم ول کن نبودن . داره میره که نفر دوم هم میاد از قیافه ش پیداست که از اون گیراست .اما افسر اولیه میگه بریم چیزی نیست ... .
سوار ماشین میشم و تند گازش رو میگیرم دیگه میخوام فقط برسم خونه حال ندارم بازم بهم گیر بدن . تو راه خیلی با خودم فکر میکنم که مگه چطوری هستم که همه یه جور دیگه بهم نگاه میکنن... .
چند روز قبلش هم صدا و سیمای بوشهر هم میخواست مصاحبه کنه فهمید بوشهریم داشت شاخ در می آورد. باور نمیکرد مجبور شدم باهاش بوشهری حرف بزنم اصلا ما جنوبی رو چه به قشنگ حرف زدن!
بدبختی ما بوشهریا اینه که خودمون هم فکر میکنیم حتما باید سبزه یا سیاه باشیم تقصیر خودمون نیست صدا و سیما با فیلماش و فرهنگ سازیاش ما جنوبیا رو مشتی عقب مونده و سیاه نشون داده! این از صدا و سیما ، اما نیروی انتظامی این چندمین بار بود که من رو میگیرن فقط یه بار خوشم اومد که یه دستمال تو جیب یکی از بچه ها بود و اونم سرما خورده بود وقتی تفتیشمون کردن ،دستمال رو دیدن بازش کردن و ... خودتون دیگه حساب کنین چه منظره ای بود ![]()
[+]
نوشته اي ازE30united در 2:24 بعد از ظهر دوشنبه 2 دی1387
|
|
I know this passage is full of mistakes so ignore the structure. read it like native...
One day , 1 week , 1 month , 1 season without you, all of them spent awfullay bad
bad days for what??
Believe I don't know. only you know it . Don't tell me NO., don't tell me you didn't know that I love you . I know you throw me out . Out of your life. The only thing that I eager to know is your reason. I have a big why???
It's only 12 days unitll the big day. I bet you forgot that. Yes . You forgot that . You forgot any thing. But I didn't ' I don't and I will not forget that !!
I usually go to seaside walk alone. it helps me calm down. but today it didn't help me . I ... .
I hide a pearl in my heart. But I'm not a good watchman. and it causes I lose you too much easy... .
I like to shout sth . shout this: go and die 4ver but I can't because I love you .I can't . I've never ever ever forgot you my little sister... .
داغون داغونم . هرکاری میکنم که بیخیال شم نمیشه که نمیشه . درسای دانشگاه این ترم بدجوری داره فشار میاره . تازه باید از ترم بعد ۲۰ واحد بگیرم تا بتونم زودتر از شرش خلاص بشم. هرکاری میکنم که بخوام یه راه حل واسه گرفتاریام پیدا کنم نمیتونم میدونم که باید از خدا کمک بگیرم اما روم نمیشه ... . تا حالا هرچی از خدا خواستم بهم داده اما من همیشه ناشکرش بودم که چرا چرا چرا ... واسه همینم خجالت میکشم.
میدونی امروز یه عوضی زنگ زد روی گوشیم . ۶ماه پیش واسه تولدت یه خط ازش خریده بودم و همه چیز تموم شد . اما نمیدونم چی شد که امروز بعد از حدود ماه میگفت میخوام خط رو قطع کنم... . هرچی میگفتم چرا میگفت پولش رو ندادی... . کلی باهاش کلنجار رفتم که من پولت رو دادم خط به نام من هست الانه. اما اون گفت نه ندادی... . با هم قرار گذاشتیم رفتم پیشش . این جور که فهمیدم نامردی کرده بود منم اشتباه کردم که فکر کردم کار رو خودش تموم میکنه . تموم کرد اما امروز بعد از گرفتن کلی پول . اگه خط دست خودم بود که عمرا بهش پول میدادم اما چون دست خودم نبود نمیشد ، آخه خط دست تو بود. نمیخواستم فکر کنی که من خطت رو قطع کردم . لااقل این همه پست نیستم که بخوام کادویی رو که بهت دادم رو ازت بگیرم ... . هر روز که میگذره یه خاطره ازت زنده میشه ۱۲روز تا سالگرد اون روز مونده که تو ... .
یادت باشه که هنوز جواب من رو ندادی که چرا یهو بی خبر بی دلیل . فقط یه جمله بهم گفتی که اونم اینه که دوست ندارم... . از بعد اون روز برام آرزو شده که بدونم چرا این حرف رو زدی... .
الآن یه چیزایی میدونم که قبلا نمیدونستم کاش باز هم نمیدونستم ... .
دلم از همه چیز پر شده میخوام خالیش کنم یه جا بیشتر ندارم میخوام برم همون جای همیشگی و داد بزنم که چرااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[+]
نوشته اي ازE30united در 7:7 بعد از ظهر شنبه 16 آذر1387
|
|
سرم داره درد میکنه!! نمیدونم چرا؟؟ نه میدونم چرا فقط به خاطر تو به خاطر حرفای تو!! میگه ... ولش کن . این دم آخری به حرفای قشنگت فکر میکنم. چه قشنگ میگفتی و من ساده باور میکردم. من ساده تر از اونی بودم که خودم فکر میکردم. ساده بودم ولی فکر میکردم بی آلایشم. اما الآن میبینم بی مغزم. شب شده همه تو مراسم هستن . زنگ میزنن خودت رو برسون همه هستن جز تو . فکر همه جاش رو کردم. امشب بعد از رفتن همه دنیا واسه من تموم میشه . به هیچی فکر نمیکنم خیلی خودم رو گرفتم که بعد از مراسم این کار رو کنم تا مراسم بهم نخوره. میرم مراسم ... .
شب شده همه دارن برمیگردن خونه هاشون. مامان و بابا مبرن مسافرت بعد از این همه زحمت به استراحت نیاز دارن. برنامه خودم بود . میخوام بفرستمشون تا راحت باشم . برگشتم خونه خودم تنها هستم تهنای تنها. تنهاتر از همیشه . میگفتی همیشه پیشتم اما کو؟؟ نیستی؟ اما نه انگار هستی دارم حست میکنم. تصمیم دارتم رگ بزنم ولی ترسو هستم قرص میخورم . پلکام سنگین میشه . سرم گیج میره و ... .
احساس سبکی بهم دست پیدا کرده اما هرکاری میکنم بالاتر نمیرم زور میزنم اما نمیشه نمیشه!!! خودم رو میبینم که افتادم گوشه خونه. یکی داره در میزنه ۲نصفه شب. پرواز میکنم اوه نه سعید چیکار میکنه. میدونه خونه هستم . برمیگردم داخل خونه ... .
همه ریختن پشت در کلید رو میارن و ... . صدای پرستار هنوز تو گوشمه براش دعا کنین که بتونه دفع کنه قرصش قوی بوده ...
چشام رو باز میکنم همه هستن فقط احسان رو که بالا سرم ایستاده میشناسم. اولین حرفی که میزنه میگه اونقدر احمقی که حد نداره. از حال میرم . ظهر شده ... همه تو بیمارستان میرن و میان...
کم کم داره همه چیز یادم میاد. داد میزنم نهههههههه من هنوز زنده اممممممممممممم. چراااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا چرا؟؟؟؟؟؟ باز از هوش میرم.
شب چشام رو باز میکنم احسان با مریم پیشم هستن! بهم میگه لعنتی یادته که نذاشتی من خودم رو بکشم . میدونی بهم گفتی خدا خودش ما رو فرستاده اینجا از زندگی لذت ببریم فرستاده تا ما رو بسنجه هرکی کوچکترین بلایی سر خودش بیاره خدا بهش محل نمیذاره تو داشتی با خودت چیکار میکردی؟؟
مریم میگه تو جای داداشمی همه رو جون به لب کردی شانس آوردی که مامان و بابات رفتن وگرنه حتما یه چیزیشون میشد. از اتاق میرن بیرون... .
از شب تا فردا صبحش فکر میکنم ... .
جدا ارزشش رو نداری اما نمیدونم چرا این کار رو کردم فکر کنم میخواستم بگم از تو شجاع ترم. اما نبودم چون قرار بود رگم رو بزنم اما با قرص میخواستم تمومش کنم... تو باز هم از من شجاع تری... .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : این پست رو فقط بخونین مثل یه داستان به هیچ چیزش هم نمیخواد فکر کنین. فقط همین!!!
[+]
نوشته اي ازE30united در 10:36 بعد از ظهر یکشنبه 19 آبان1387
|
|
پرده اول :
یه صدا مثل پتک میخوره تو سرم. ساعت رو نگاه می کنم میبینم یه ربع به ۸ مونده. زود به خودم یه تکونی میدم و میرم که لباسام رو بپوشم. سریع آماده میشم و راه میفتم که برم سر کار...
پرده دوم :
رسیدم سر کار . حال ندارم . طبق معمول این چند روز بی حوصله ام اما حفظ ظاهر می کنم . قیمتا دوباره نوسان پیدا کرده و بالا پایین شدن . هرکی میاد میگه چه خبره میگگم قیمت پالایشگاست من که قیمت نمیذارم . کم کم دارم از دست یکیشون کفری میشم خودم کوتاه میام... .
پرده سوم :
دارم برمیگردم خونه . آفتاب مستقیم از شیشه جلو ماشین میخوره بهم . دارم میپزم . مسیرم رو کج میکنم و از یه راه دیگه میرم . تو ترافیک گیر می کنم. معلوم نیست چه خبره تا چشم کار می کنه ماشین ایستاده هیچ کس نمیدونه قضیه چیه...
پرده چهارم :
رسیدم به آخرای ترافیک . چند متر بیشتر نمونده . نزذیک میشم یکی رو میبینم که خوابوندنش کنار جاده . یه سمند هم تو بلواره . دقیقا مثل ۷ شده. معلوم نیست چیکار میکرده و چطوری میرفته؟؟ دلیل ترافیک مشخص شد... .
پرده پنجم :
ساعت حدود ۲بعد از ظهر و من هنوز نرفتم خونه . زنگ میزنم میگم من دیر میام . همین طور بی هدف دور میخورم . میرم پاتوقم ... . یه نیکمت رو به دریا . اینجا وقت دارم که با خودم خلوت کنم . به کارام فکر میکنم . زندگیم ، آینده م و ... .
پرده ششم :
تا عصر به چند جای دیگه سر میزنم و بعدش میرم خونه. مامانم میاد جلو مونده که چه خبره که تا این وقت خونه نرفته بودم . میرم تو اتاقم . لباسام رو در میارم و خودم رو ولو می کنم تو رختخواب.
پرده هفتم :
صدای اذون تو اتاقم میپیچه . بیدار میشم . همه سر سفره هستن . یه روز دیگه سپری شد . فقط شب مونده ... .
پرده هشتم :
باز بیحالم . خودم رو تا آخر شب الکی سرگرم می کنم با هرچی که گیر بیارم... .
پرده نهم :
ساعت از ۱۲ رد شده . کاری ندارم پس میرم که بخوابم . هرکاری می کنم خوابم نمیبره. به تمام اتفاقاتی که تو این روزا برام افتاده فکر میکنم . اتفاقاتی که پرده های نمایش زندگیم هستن . کم کم پلکام سنگین میشه ... .
[+]
نوشته اي ازE30united در 3:10 بعد از ظهر یکشنبه 31 شهریور1387
|
|
تا دیروقت پشت کامیوتر نشستم صدای همه درمیاد بگیر بخواب . به زور خودم رو از پشت میز می کنم . میرم سمت اتاق که بخوابم . همین جور زمان میگذره . صدای تیک تاک ساعت تو اون خلوتی و سکوت شب میخوره تو سرم. هرکاری می کنم خوابم نمیبره . بلند میشم میرم تو حیاط . با خودم میگم الآن چیکار کنم ؟؟ زل میزنم به ماشین خودم و بابام . یه فکر به سرعت جلو چشام رد میشه. تصمیم میگیرم ماشین تمیز کنم اونم ۳ نصفه شب!! میرم تو کوچه بچه ها همه هستن. یه چیزی یادم میاد . اونا از ۱۲ شروع کرده بودن .همین که میبیننم شروع میکنن به متلک انداختن که خودت میگی از ۱۲ خودت الآن میای . یادم میاد که بهشون گفتم ۱۲ همه تو کوچه برای ماشین شستن. تا دم دمای صبح گرفتاریم . خوابم میاد . میرم میخوابم... . چشام رو باز می کنم میبینم ساعت ۴ بعد از ظهره و من هیچ کاری نکردم!! زود پا میشم و کارام رو تا حدودی انجام میدم. ساعت ۶ عصر شده . بهم زنگ میزنن که بیا بریم بیرون . میرم که آماده بشم . در کمدم رو باز می کنم تک پوش زردم رو در میارم . میرم کنار چوب لباسی شلوار نوک مدادیم زو برمیدارم میپوشم. نوبت موهام رسیده . اتو مو رو برمیدارم و میفتم به جونش . خودم رو نگاه می کنم یه لحظه ترس برم میداره . موهام وحشتناک شدن . باز هم به همون روش همیشگی خودم موهام رو خراب می کنم و میرم. سوئیچ پراید بابام رو بردارم. از در میام بیرون . میام در رو ببندم . همون موقع یه صدایی از داخل میاد که من ماشین رو میخوام . یه ضد حال!! برمیگردم داخل . مجبورم با ۲۰۶ خودم برم . زود سوئیچ ها رو عوض می کنم و میرم سوار ماشینم میشم . طبق معمول به سختی از خونه ماشین رو میارم بیرون. باز شکم ماشین به چند جا میگیره. در رو میبندم و ... . آینه ها رو تنظیم می کنم . صندلیم رو میدم عقب . عینکم رو میزنم رو چشمام و ضبط رو روشن می کنم . راه میفتم . ۱۰ دقیقه بعد رسیدم سر قرار . این بار خودش تنها نیست . یکی از دوستاشم با خودش آورده . دوستش از خودش خوشکل تره!! . طبق معمول میرم جلوترشون وایمیستم . میان سوار میشن . یادم میاد بار اولی که دیدمش من رو یاد یکی مینداخت واسه همین ازش خوشم اومد. بعد از اون چند بار دیدمش. زیاد نمیشناسمش . هیچ وقت درست و حسابی محلش نمیذارم . همیشه به همین خاطر ازم گله منده. اول دوستش رو معرفی می کنه و شروع می کنه حرف زدن . میدونم عاشق سرعت و صدای بلنده . واسه همین میگم میخوام ببرمت اون دنیا. میدونه چی میگم. کمربندش رو میبنده و به دوستشم میگه محکم بشین . صدای ضبط بلندتر میشه . سرعت هم همین جور بیشتر میشه . از بین ماشینا لایی میکشم و همین جور میرم. زیر چشمی نگاهشون می کنم چسبیدن به صندلی و کپ کردن . چند تا لایی خطرناک میکشم . نزدیکه گریه کنن . میزنم کنار و بهشون نگاه میکنم . نفسشون بالا نمیاد. میزنم زیر خنده . عصبانی میشن و چند تا حرف نثارم می کنن . شکمم به غار و غور افتاده . با پیشنهاد شام سریعا موافقت میشه . میرم به ... . کباب ترکیاش حرف ندارن . ۳تا دست سفارش میدیم و ... !! قراره هرکی دیرتر تموم کرد مهمون اون باشیم. نامردی نمی کنم هرچی میتونم مخلفات سفارش میدم . نیم ساعت بعد سفارش ها آماده ست . در عرض ۱۵ دقیقه هیچ چی رو میز نیست! من نفر اول بودم . دوستشم بعد از من تموم کرد. صورت حساب رفت پای خودش . میره حساب میکنه و برمیگرده . دوستش رو میرسونیم خونه شون . میمونه خودش . نگاهش می کنم . مستاصلم که چرا ؟؟ من این کاره نبودم. تو راه خونه شون یه ریز حرف میزنه ... . میرسونمش تا دم خونشون . قبل از پیاده شدن من رو می بوسه و میگه دوست دارم . حالم بهم میخوره از این جمله . میگم شاید بار آخری بود که میبینمت . فکر می کنه دارم شوخی می کنم میگه منم . میخنده و میره . از خودم خجالت میکشم. بیشتر از اون از خدا. تصمیم رو گرفتم بار آخر بود... .
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:32 بعد از ظهر جمعه 15 شهریور1387
|
|
یه روز از خواب پا شدم. چه جوری؟؟؟ حدسش هم نمیتونی بزنی؟؟ پریشون حال. میدونم باور نمی کنی . تو اصلا من رو باور نکردی . همش حرف بود . اما من باورت کردم. چرا؟؟
انگار همین امروز صبح بود. دقیقا داره یادم . مثل یه فیلم جلو چشمام این ور و اون ور میره . درست یادمه داشتی میرفتی مدرسه . گفتم گلم من میترسم . گفتی از چی؟؟ گفتم از این که من رو ترک کنی و بری. به تلخی خندیدی و گفتی : اه تو هم. دلم قرص شد . لباس هام رو پوشیدم و رفتم بیرون . اما تو . نمی دونم اون لحظه چه حالی داشتی؟؟ احتمالا با خودت گفتی که چقدر زود میشه آدما رو فریب داد و ... . خیلی از اون موقع می گذره .
اون قدر دوست داشتم و دارم که بخوام پای همه چی وایسم . اما یه اشتباه ، اونم از نگاه تو همه چیز رو خراب کرد . همه آرزوهام همه امیدهام همه روشنایی های وجودم رو تاریک کرد. داغون شدم. می گفتی من تو رو دوست دارم عاشقت نیستم چون عشق تموم میشه و باید تاوان هم پس بدی . آره دیدم تو من رو دوست نداشتی عاشقم بودی چون همه چیز رو تموم کردی.
یادم نمیره اون روز به خاطر این که دست به کاری نزنی حادثه ای رو که برام پیش اومده بود بهت گفتم دروغه. اصلا با خودت فکر کردی که چرا یکی دیگه بهت خبر میده که ... . نه مطمئنم که نه . همه از وجود تو با اطلاع بودن و اما نمیدونستن چه خبره! جالبه؟؟ میدونستن که از همه چیز هم باخبریم. اما نمیدونستن که من رو ترک کردی. همه کلیدها به دست یکی باز میشد که اونم بازش کرد بهت خبر داد . اومدی مثل آدمایی که کاری نکردن مدعی شدی که مگه من این رو میخواستم . بلایی که سر من اومد هیچی نبود یه حادثه بود . شاید خدا میخواست تو رو دوباره به من بده ، داد اما من مجبور شدم بهت دروغ بدم چون تو فکر می کردی من عمدا این کار رو کردم در صورتی که عمدا نبود . مجبور شدم بهت دروغ بدم چون دلم نمیخواست کوچک ترین بلایی سرت بیاد و با شناختی که ازت داشتم میدونستم هرچی بگی رو انجام میدی . گفتم همه چیز دروغ بوده .جواب ندادی نگرانت شدم ترسیدم نکنه که... . که بعدش بهم گفتی خوشحالم که حالت خوبه. من از خوشحالی گریه کردم. میدونم باور نمی کنی . تو اصلا من رو باور نکردی . همش حرف بود . اما من باورت کردم. چرا؟؟
روزگارم داشت می گذشت . کم کم مثل قبل شدی همونی که همیشه بودی. یه مدت زدم بیرون . می خواستم از وقتم استفاده کنم. از یه طرف کار از طرف دیگه مدتی که نبودی خوردم کرده بود. رفتیم بالا ، بالا ، بالا و بالاتر رسیدیم به آخر خط . گفتم من تو رو کم دارم . گفتی منم تو رو . گفتم جات خالیه گفتی چرا من رو نبردی؟؟ حرفی نداشتم که بگم گفتم معذرت . گفتی قبول. گفتم عکست رو میخوام یه جدیدش . میخواستم بزنم تو دیوار قلبم تا هر نفسی که می کشم با یاد تو باشه. تو فکر کردی میخوام واسه خودم . گفتم یه عکس جدیدتر. قبلی رو دارم . گفتی از کجا . گفتم ناکجاآباد این چیزا فراوون گیر میاد. گفتی کارت خیلی بد بود خیلییییییییی . خداحافظ !! شوکه شدم . اما به خدا من بهت خبر داده بودم به هرکی قسم دادم جواب ندادی. میدونم باور نمی کنی . تو اصلا من رو باور نکردی . همش حرف بود . اما من باورت کردم. چرا؟؟
آخرین حرفت واسم خیلی سنگین بود . تا اعماق وجودم رخنه کرد . به قلبم خورد باید می شکست . اما قلبم ایستادگی کرد . گفتم نه تو خیلی دوستش داری با او بمان. میدونم می مونم اونم تا آخر خط . من پای قولم می ایستم کاری ندارم تو با قولت چی کار می کنی. قولی که من ازت نگرفته بودم . تو ازم گرفتی اما خودت شکستیش چرا؟؟ واقعا به خاطر یه عکس ، یا به خاطر این که تکراری شده بودم . خودت گفتی عشق. عشق چیزیه که تموم شدنیه. خوب حتما خسته کننده و تکراری هم هست حتما. پس این همون عشق یود که همه چیز رو ازم گرفت. پس لعنت به این عشق که آدم ها رو از هم جدا می کنه. حرفام رو باور نمی کنی مگه نه ؟؟ میدونم باور نمی کنی . تو اصلا من رو باور نکردی . همش حرف بود . اما من باورت کردم. چرا؟؟
توی جدایی چند باره مون خیلی دلتنگت شده بودم . اما تو چی؟؟ نمی دونم شاید تو هم دلتنگ شدی اما نه به اندازه من . لااقل من غرورم رو زیر پا گذاشتم کاری که کمتر کسی انجامش میده . اما تو چی؟؟ امروز بعد از مدت ها دوباره پیدام کردی. البته من فکر می کردم که پیدام کردی. گفتی من گدا نیستم . از کارهات حالم بهم میخوره . من مونده بودم و یه نگه خیره به دیوار. هرچی فکر کردم که چه خبره نفهمیدم . یکی به دادم رسید و بهم گفت . اما کاش هرگز نمی گفت. گفتی دیگه نمیخوام وجود داشته باشی . گفتی که تو دیگه توی زندگیه من نیستی . آخرینش هم این بود که اسم من رو نیار . حس کردم صدای قلبم رو شنیدم . برای اولین و آخرین بار که شکست . تا حالا خیلی مقاومت کرده بود ترک خورده بود اما خودش رو سرپا نگه میداشت که مبادا من زمین بخورم. بارها زمزمه کرده بود که از دستت ندم چون به راحتی به دستت نیاورده بودم . اما من از دستت ندادم از دستم پریدی و پرواز کردی به سمت بی نهایت . میدونم باور نمی کنی . تو اصلا من رو باور نکردی . همش حرف بود . اما من باورت کردم. چرا؟؟
الآن این رو میخونی و با صدای بلند می خندی. یک برد به نفع تو . بازی رفت رو بردی. بازی ای که هرگز برگشتی نداره. از این که برنده شدی خیلی خوشحالی . احساس سربلندی می کنی چون تو فاتح بازی قلب ها بودی.
میدونم باور نمی کنی . تو اصلا من رو باور نکردی . همش حرف بود . اما من باورت کردم.چرا؟؟ این یه راز بود . اما به یکی گفتمش پس دیگه راز نیست . خوب میگم . الآن این رو بخون و بیشتر بخند . به سادگی یه پسر که چقدر راحت میشه فریبش داد. کسی که همه دخترها رو فرار میده ، چطور اسیر یه دختر شد . اما اسیر دل یه دختر.
خوب راز فاش شده من:
عشق به خواهر کوچک تر و نداشتنش رازی که حتی بابا و مامانم هم نمیدونن حتی بهترین دوستام.
کوچیک که بودم میدیدم که همه خواهر برادر کوچیک تر دارن . من چون آخری بودم منم دلم میخواست که یه دونه داشته باشم حالا چه خواهر چه برادر . اومدم گشتم کسی رو پیدا نکردم . چون دوست داشتم کسی رو داشته باشم که پام وایسه . مثل یه خواهر . آره خنده داره . اما واقعیته . عشق به خواهر کوچک تر و وجود نداشتنش باعث شد که همش رو تو وجود تو خلاصه کنم. من تو رو باور کردم . تو که اومدی گفتی من دلم یه داداش میخواد. اما از پسرا بدم میاد. قبول نکردم چون نمیشناختمت اما ناراحت شدی . گفتم قبول من داداشت و ... . همه میدونستن که دوست دارم اما نمیدونستن چرا با این شدت. هنوز هم نمیدونن . دیگه مهم نیست هیچی مهم نیست . مهم این بود که من تو رو پیدا کردم و همیشه دارمت .
اما عشق به تو . خودت اومدی جلو . من اصلا نمیشناختمت . کم کم تو دلم راه خودت رو پیدا کردی. اصلا باور نمیکردم که گمشده خودم رو پیدا کرده باشم. خیلی خوشحال بودم . روحیه م به طرز چشم گیری بهتر شد . واسه بقیه می گفتم اما اونا یه برداشت دیگه داشتن چون از راز من بی خبر بودن . و ... .
همه آشناییمون مثل یه فیلم جلو چشمام اومد. دقیق بدون کم و کاست . ناخودآگاه آه کشیدم اما زود پسش گرفتم چون دوست ندارم مثل من بشی . دوسنت دارم خوشحال و شاد باشی اونم همیشه. تاوان شکشستن قلب خیلی سنگینه . از بازی روزگار خیلی میترسم . خدایا عزیزم رو به تو می سپارم ازش به خوبی محافظت کن . الهی آمین.
باد نسبتا ملایمی همراه با گرمی از سمت دریا میاد طرفم. موهام رو میزنه بالا. عینکم مانع از هجوم اشعه ای آفتاب به سمت چشام میشه. دستم روی دو طرف نیمکتی که نشستم انداختم و به دوردست نگاه می کنم . اون دور دورا .تا جایی که چشم کار م یکنه فقط دریاست. میخوام فکر کنم هرکاری می کنم که تمرکز کنم نمیتونم. دخترکی با جعبه ای پر از شکلات نزدیکم میشه صدام میزنه که آقا تو رو خدا یکی بخر . بی اختیار یاد تو رو خدا گفتنت میفتم . همه شکلات هاش رو ازش میخرم . میدونم که خیلی شکلات دوست داری . میخوام بدمش به تو . اما تو نیستی . دخترک رو دوباره صدا میزنم که بیا . همه شکلات ها رو بهش میدم میگم من نمیخوام همش مال خودت . گفت من گدا نیستم . یاد حرف امروزت افتادم . بی اختیار اشک میریزم. قبل از این که دخترک متوجه اشک هام بشه زود همه شکلات ها رو برمیدارم و راه میفتم به سمت امواج. میرم طرفشون. به آسمان نگاه می کنم و خدا رو شکر که من تو رو دارم . جایی که دست هیچ کس بهش نمیرسه توی قلبم. شکلات ها رو میدم به امواج . حس می کنم که همه دارن من رو نگاه می کنن . برمیگردم و پشت سرم رو نگاه می کنم مردم میان و میرن . هرکسی سرش به کار خودش گرمه. بدون این که کمترین توجهی به من داشته باشن . دلم میخواد که یکی بیاد بپرسه تو کی هستی ؟ چرا این کار رو می کنی ؟؟ اصلا براشون مهم نیست من کیم ؟؟ اما هیچ کس جلو نمیاد! خودم فریاد می زنم من منم!!
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:44 بعد از ظهر سه شنبه 5 شهریور1387
|
|
سلام . چه خبرا ؟ خوبین؟
اول بریم سراغ دانشگاه . ماراتن این ترم هم تموم شد. امروز آخرین امتحانم رو دادم. حالا فقط مونده نتایج امتحانات. یکی از درسای پایه م و یکی هم از درسای تخصیصیم با یه استادیه که حرفش نزدنیه. خدا به داد برسه . فکر می کنه داره دبیرستان درس میده و سخت گیری می کنه . ترم قبل که خیری ازش ندیدیم تا ببینیم این ترم چی میشه. ترم تابستونه هم که هنوز برنامه ش اعلام نشده . خدا کنه اگه اعلام شد بشه دو تا درس از توش درآورد.
جام ملت های اروپا رو نگاه می کنین؟؟ چه تیمی شده این ترکیه . فکر کنم شده مثل یونان ۲۰۰۴. والله . خدا رو چه دیدی شاید ترکیه قهرمان شد چون روحیه جنگندگی و تشنه موفقیت تو روحیه و چهره ترک ها پیداست. همون روحیه ای که یونانی ها ۴سال پیش داشتن. شب اول هم که پرتغال از آلمان باخت. آلمان با ترکیه عجب بازی ای میشه. امشب هم که هلند بازی داره با روسیه فردا شب هم اسپانیا با ایتالیا . باید منتظر باشیم نتایج بازی های امشب و فردا شب هم مشخص بشه.
مرسی از بچه ها که دارین بهم سر میزنین. شرمنده می کنین . فکر نمیکردم بعد از اون مدت طولانی دوباره بچه ها رو دور خودم ببینم . البته اکثرا جدید هستن اما بازم خودش خوبه. دوستای جدید پیدا کردم. قدیمیا هم هرجا هستن موفق باشن.
می مونه تابستون ۸۷ که پیش رومون هست و امروز هم اولین روزش بود. خدا کنه این تابستون بشه ازش استفاده کرد . تابستونای قبلی که فقط وقت حروم میکردیم. این برق رفتن هم که دهنمون رو سرویس کرده . روزی یه ساعت که تو شاخشه اگه دو ، سه ساعت نشه!! تو این هوای گرم. تازه هنوز گرمای اصلی تابستون نیومده. حق خوریه به خدا . امروز تو روزنامه خوندم تهران هفته ای ۲ تا دو ساعت برقش میره . آخه این کجای انصافه . ما هوامون این همه گرمه روزی یه ساعت تا دو ساعت. بعدش شهرهای بالاتر که خنک تر هم هستن کمتر از ما برقشون بره. حتما حکمتی داره.![]()
فعلا
[+]
نوشته اي ازE30united در 7:48 بعد از ظهر شنبه 1 تیر1387
|
|
سلام دوستای خوبم نمیدونم خوبین یا نه آخه خیلی وقته ازتون بی خبرم . خوب من فقط یه امتحان دیگه دارم اونم شنبه اول تیرماه هست. اون رو که دادم خیالم از بابت این ترم راحت میشه!! یه ترم خسته کننده که به هرحال تا آخرش ۵ روز بیشتر نمونده. خدا رو شکر این از دانشگاه
برسیم سر منچستر عزیزم![]()
فک بروبکس چلسی و باقی حسودا اومد پایین. با اون تیم تازه به دوران رسیده شون. تو لیگ که خیلی ادعاشون میشد میگفتن حق ماست . خدمتشون عارض شم که اولا اگه تو بازی با آرسنال اون گل آفساید دروگباتون رو قبول نمی کردن آرسنال بدبخت بود که تو کورس قهرمانی می موند نه شما. به هرحال بازم تو لیگ با اختلاف امتیاز اول شدیم . زور داشتین میزدین بازی آخرتون رو میبردین بعدش میومدین زر میزدین که هم امتیاز بودیم و این حرفا!!
تو فینال جام باشگاه ها هم قبول دارم دو تا توپ زدین به تیر دروازه این درست. همش میگین اگه این گل شده بود اگه اون گل شده بود . به هرحال فوتبال شانس هم میخواد. خوب اگه همون نیمه اول ادوین رو گل شما سر نمیخورد که شما عمرا به ما گل میزدین . توز و گیگز و کریک هم که توپاشون گل نشد اصلا شانس نبود که ؟؟؟
برسیم به پنالتی ها
کریس که گل نزد میخواستم خفش کنم اگه گل زده بود اون دروازه بان خنده دارتون که دیشب تیمش رو حذف کرد نمیمو زبون در بیاره که رمز پنالتی های کریس رو بلد شدم. اون قدر افتضاح زد که اگه به توپ نگاه هم می کردی توپ خودش می رفت بیرون لازم نبود شما زحمت بکشی. اما برسیم سر ضربه تری با این که خیلی دوستش دارم به عنوان یه انگلیسی اما وقتی گل نکرد و گریه ش گرفت برای اولین بار احساس کردم تحت تاثیر قرار نگرفتم دلم خنک شد اونم از ته
دمش گرم . اون آنلکا هم که کارش بیست . ادوین عجب حالی ازش گرفت.
خوب اینم از قهرمانیای منچستر که اساسی قبل امتحانات بهم حال داد.
-------------------------------------------
راستی یه همکار جدید دارم اسمش فضوله
تو نظرات اسمش رو دیدن اون قدر التماس کرد که بهش یه یوزر دادم . خودش مسئول پست هایی هست که میده به من ربطی نداره![]()
گفته باشم بعدش نیاین بگین یارو اومده بهم هرچی خواسته گفته ها
حالا قرار شده مطلب بذاره تا ببینم اصلا به درد همکاری میخوره یا نه
اگه به درد نخور بود که خودم اخراجش می کنم
----------------------------------
این رو همین الآن اضافه کردم
قهرمانی استقلال رو به همه آبی دلان تبریک میگم![]()
دل بعضیا بدجور سوخت
اشکال نداره
به گفته فضول :
همیشه آسمان آبی است.
------------------------------------
خوب فعلا![]()
[+]
نوشته اي ازE30united در 7:54 بعد از ظهر دوشنبه 27 خرداد1387
|
|
what's dusty talent?
think about it
Do u know? I don't think so
Therefore never mind it
take it easy
bye my dears
[+]
نوشته اي ازE30united در 7:20 بعد از ظهر جمعه 16 فروردین1387
|
|
بذارين اول يه چيزي رو بگم ، اين همه نزنين تو سرم. هي ميگين تو كه اين همه ميگي بيا سايت منچستر خودت كجايي؟؟ كوشي. اسمت رو نديديم. بابا من همون e30united هستم دیگه. اين اسم رو هر جا ديدين خودمم. البته هنوز زير قانون كپي رايت نرفته
اما خدا بخواد ميره
اين لقبي هست كه من ۵ ساله دارم ازش استفاده مي كنم.
یه خبر خنده دار هم بهتون بگم.
من تو فروم میلان به عنوان کاربر هفته انتخاب شدم!!!!
یه منچستری تو فروم میلان به عنوان کاربر هفته انتخاب شد. ( من از میلان خوشم نمیاد میشه گفت متنفرم - تقصیر یکی از بچه هاست.) اما با بچه هاش حال می کنم. از اینم گذشتیم.
خوب چه خبر؟ خوبين؟ خوشين؟ سلامتين؟ (چقدر از اين احوال پرسي هاي روتين بدم مياد
)
اول از همه بازي رو ديدين؟؟؟ بازي منچستر رو نميگما. همين دربي محلات خودمون رو ميگم. استقلال و پرسپوليس. من كه همش داشتم چرت مي زدم. فكر كنم ضرر هم نكردم. يه خبر هم ترجمه كردم گذاشتم رو سايت. خلاصه بازي ۱-۱ شد. همين و بس تموم شد رفت پي كارش.
بريم سر باي هاي منچستر خودمون.
اول بازي شنبه جلو آستون ويلا. ۴تا گل ناز زديم بهشون كه رفتن . رونالدو و توز هركدوم يكي ، روني هم دو تا گل زد. روني بعد از مدت ها گل زد. دمش گرم. كريس نقش محوري تو هر ۴گل منچستر داشت. گل با حالي هم زد. بگذريم. عادي شده واسمون![]()
خوب بازي بعدي هم كه تو جام باشگاه ها بود با رم. نمي دونم چرا اين همه دلشون خوشه. آخه دلتون رو به چي خوش كردين؟؟ من اگه بفهمم خيلي خوب ميشه. پارسال ۷تا خوردين كافي نبود . دوباره هم گل مي خواين. باشه ، چون اصرار دارين بياين تئاتر روياها يه چند تا بهتون هديه مي ديم . همين جوري . دوباره كريس گل زد. اما بعد از گل افتاد رو زمين .نفس تنگي گرفته بود. من كاملا دركش كردم كه چي مي كشه. آخه خودم تا دلتون بخواد از اين بلاها سرم اومده. حالا كريس به آدم خورد . من به تيربرق!!!
ويديچ هم كه مصدوم شد. اما اشكال نداره چون واسه بازي هاي حساسمون ميرسه. فقط به بازي با آرسنال نمي رسه كه بچه ها اي شالله جاش رو پر مي كنن. نيمه دوم هم كه چند تا شانس ما آورديم ، چند تا هم رمي ها . مخصوصا شوت هاي كريس كه به تير خوردن. آخر سر هم روني اونقدر جلو دروازه رمي ها رفت و اومد تا يه گل زد. دمش جيززززز
(ااا عجب تيكه باحاليه كه دخترا استفاده مي كنن). خوب بازي رو ۲-۰ برديم. خيالمون تا حدودي راحت شد. اين از بازي هاي منچستر
بريم سر تعطيلات:
تعطيلات هم كه تموم شد. از بس تو خونه بيكار بودين كف كردين!!!! مگه دروغ ميگم؟؟؟ خوب بگذريم تا نزدين تو سرم
جاتون خالي كل استانمون رو گشتيم. از شرق تا غرب دور در دست نرون به زور؟؟(هان؟ چه آشنا بود.
آها تو قطار ابدي اه اه چقدرم ازش بدم مي اومد
). انصافا جاهايي رفتيم كه تا حالا رفته بوديم؟!!!
ديدين چي شد . ديوونه شدم رفت. مخم تاب برداشته. اشكال نداره از پيري نه از يه چيزه ديگه فكر كنم باشه. آره فهميدم از چيه. اصرار نكنين بهتون نميگم....
باشه بابا نزن ميگم. خوب بابام وبلاگم رو خونده![]()
![]()
فهميدين حالا. بهم گفت اراجيف توش زياده
راست ميگه . خوب چيكار كنم مگه تقصير منه؟؟؟ خوب اتفاقاتي هست كه برام ميفته. گیر نداد. آخه کمی تا قسمتی ابری بهم اعتماد داره.![]()
خوب ما كه همش تو راه بوديم. هرجا ميرسيديم زود حركت مي كرديم. نيست استانمون خيلي بزرگه . واسه همين مجبور بوديم. شوخي كردم. دو روز استان گردی کردیم. یه نیم روز هم کمی استان گردی . چون خودمون تنها رفتيم هرجا ميديديم سعي مي كرديم يه ترمز بزنيم. تنهايي اينش خوبه. اما وقتي چند ماشيني باشه نميشه همه جا وايسي. اما حالش بيشتره. مسخره بازي و از اين حرفا. يه جايي بود آبشار فارياب پيشنهاد مي كنم نرين. از جاده چالوس هم بدتره. يه جاش بود جاده رو هفت ۷ تصور كنين. من از اين سر جاده پام رو گذاشتم رو گاز دل همه ريخت پايين رسيديم به پايين جاده موقع بالا اومدن چون سرعتم بالا بود دل همه دوباره ريخت به هم (اومد بالا
). دقيقا مثل آسانسور. چنان جیغ هایی تو ماشین کشیده شد که دل خودم هم ریخت پایین همه ترسیدن ، خودم بیشتر از همه
یکی نیست بگه بچه مگه مرض داری
. پيشنهاد مي كنم كه اگه جاده اين جوري ديدن امتحان كنين . تو راه شمال زياد هست مخصوصا طرف جاده انزلي به طرف آستارا و اردبيل. حال ميده . اما حواستون باشه زياده روي نكنين.
خوب چرت و پرت هام داره زياد ميشه برم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 5:45 بعد از ظهر پنجشنبه 15 فروردین1387
|
|
سلام. به گفته ی یکی از خواهرام دخمل ها و آقا پتل ها خوبین
چه خبر؟ دیشب بازی رو دیدن؟ ندیدین. پس واقعا براتون متاسفم.اگه دیدن که هیچ خوش به حالتون. منم دیدم. این همه نگین چرا آپ نمی کنی. خوب بابا نمیرسم. همش گرفتار سایت شدم. بچه ها الآن نیستن من باید جورشون رو بکشم. دیشب به زور آپ کردم گذاشتم رو سایت یکی اومده بهم میگه چرا گل ها رو نذاشتی ؟؟؟ هان؟؟ مثل طلب کارا ها
خوب بابا من همش گرفتار نوشتن مطلب بودم نمیتونستم که ... .
بگذریم . لیورپولی ها رو سوزوندیم
. هر کسی از راه میرسید یه گل می تونست بزنه . حیف شد که رونی گل نزد. ۳-۰ این رو به یکی از لیورپولی ها گفتم قبل از بازی البته به صورت شوخی . چون فکرشم نمیتونستم بکنم که ۳-۰ ببریم. نانی رو دیدین . رونی که محشر بود. اسکولز هم وسط زمین رو گرفته بود به هیچ کس اجازه نفس کشیدن رو نمی داد. دمش گرم. کلی فیض بردیم.
دیروز عصر خیر سرمون اومدیم بریم بیرون شهر یه کم در مراتع خوش باشیم. تو جاده یه تریلی حدود ۱ کیلومتر جلوترم بود . ۲تا ماشین هم کنارش. یهو دیدم تریلی زد کنار . هرچی هم نگاه می کردم اثری از ماشین ها نبود. رسیدیم. دیدیم بله پژو به پراید زده هر جفتشون از جاده پرت شدن پایین. نمیدونم چیزیشون شده بود یا نه. من از این صحنه ها خوشم نمیاد واسه همین رفتم. البته مردم همه ایستادن.
عید امسال هم که اصلا حال نمیده. انگار نه انگار که عید شده. اصلا حال درست و حسابی ندارم. آروم شدم. خیلی آروم تر از اون چیزی که بودم. معمولا تو ماشین که می نشستم غر غر میزدن که این طوری برو اون طوری نرو. منم اعصابم به هم می ریخت و ...
. اما امسال هرچی مگن میگم چشم. یه جور بهم نگاه می کنن که نگو. جاش بابام بداخلاق شده. منم مسخره اش می کنم میگم سال آخر کار کردنته استرس داریا
.
شب دوم عید هم با سانتافه و کمری دو تا از بچه ها رفتیم کلی واسه مهمون نوروزی ها کلاس گذاشتیم. البته اونقدر مسخره بازی در آوردیم که حد نداشت. طبق معمول همیشه هم جناب نیروی انتظامی البته یه مامور باحالش اومد گفت بچه ها ماشین داره میاد و خودتون رو جمع و جور کنین. دمش گرم. نمردیم و یه مامور باحال هم دیدم. البته طبق آخرین اطلاعات رسیده طرف آشنا بوده.
روز قبلش هم یکی از بچه ها یه بنز آورده بود. دادش دست من آخه اراذل هیچ کدومشون گواهینامه ندارن. ماشین باحالیه اما هیچ کدومشون به پای پراید خودمون نمیرسن. اگه بابا م بفهمه که من همچین دوستای پولداری دارم . یعنی میدونه ها اما نمیدونه که این قدر وضعشون توپه . میده گردنم رو بزنن. آخه میگه با هم طبقه خودت بگرد. راست میگه. منم کای بهشون ندارما
اونا ول کن نیستن
نه این که پسر خوبی هستم واسه همینه.
امروز هم که اولین روز کاری ۸۷ بود. خوابم گرفت. با یکی از دوستام قبل از ظهر رفتیم بانک. به قول هادی نجاتی دختره بد نگاه می کرد. منم که بچه نجیبی بودم و هستم و خواهم بود چنان چشمکی بهش زدم که قند تو دلش آب شد. یه کم این طرف اون طرف کرد. رفت بیرون. کارمون رو زود انجام دادیم رفتیم .دیدیم بنده خدا منتظر ما ایستاده البته اونم با دوستش بود. خوب سلام کردیم و ... . آخر سر هم چنان تو ذهنی به بنده خدا زدم که خودم براش گریه کردم. باور کنین نمی خواستم این جوری شه. به من چه بابا . من اصولا حال می کنم دخترا رو ضایع کنم . البته از این نوعش و گرنه همشون رو نه.
پر رو دراومده میگه باهم دوست بشیم. خوب بشو به من چه . البته دوستم که ول کن نبود گفت تو نشی من میشم گفتم بفرما. ... . خوب مطالب یه کم سانسور کنم.
تو راه اومدن خونه که دیگه ... . کلی واسه خودمون خندیدیم. مهمون نورزوی ها هم همچین نگاه می کردن انگار تا حالا بوشهری ندیدن
خیابون هایی که رو به دریا هستن رو که کامل در اشغال مهمان های مسلح نوروزی هست. آخه بوشهر تا حالا ترافیک نداشته که. مهمونا اومدن باعث ترافیک شدن. چه کار بدی می کنن. از اصفهان و شیراز و تهران و اراک خیلی مسافر اومده. بقیه ی شهرها هم اومدن ولی به پای این ۴تا شهر نمی رسن. مخصوصا شیراز.
خوب کلی مطلب دیگه هم داشتم که حال نوشتنش رو نداشتم. ایشالله تو آپ بعدی کامل تر توضیح میدم چه خبر بوده.
خوب سرتون رو بیشتر درد نیارم. از تعطیلاتتون نهایت استفاده رو ببرین که چند روز دیگه درس خوندن راه میفته.![]()
[+]
نوشته اي ازE30united در 1:20 بعد از ظهر دوشنبه 5 فروردین1387
|
|
سلام. چه خبرا؟؟؟؟ حال می کنین با بردهای منچستر یا نه
خداییش حق خودمونه که قهرمان بشیم. آخه آرسنال چیه که بخواد یه هفته دیگه صدرنشین باشه. اما فعلا مثل این که زورش به ما میرسه ما هم نمی تونیم کاری کنیم و واسه خودش تو صدر جدول مونده. اما کم کم میاریمش پایین
خودمون میریم صدر جدول.
خوب ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها ، روزها و هفته های خدا داره سپری میشه به یه چشم به هم زدن. هرکاری می کنم که بتونم تو این چند روز باقیمونده از امسال کارهام رو انجام بدم نمیرسم که نمیرسم. همش تقصیر خودمه . همه کارهام رو گذاشتم واسه آخر سال اینم نتیجه اش . به هیچ کدومش کامل نمی رسم. بگذریم.هفته قبل عجب هفته ای بود. نتونستم از اربعین امسال خیلی استفاده کنم. نه مسجدی نه سینه ای هیچی به هیچی.
خدایا چرا به هیچ کاریم نمی رسم. جمعه که اصلا حال نداد هیچ کاری نمیشد کرد. فقط خوابیدم تا ۱۱بعدشم اومدم تو این نت خراب شده که هیچ جذابیتی نداره . فقط واسه وقت حروم کردن حرف نداره تازه اونم دیگه نمیشه . وقتم هم نمیگذرونه.
این هفته یه نمه خوب بود چون منچستر اول هفته بازی داشت. بازیش هم برد. ۳-۰. عجب بازی باحالی بود. کلی حال داد. خود بازی نه ها. نتیجه بازی. آخه حوصله نگاه کردن بازی هم نداشتم فقط میديدم که بازی داره پخش میشه. اصلا حواسم به بازی نبود. همش فکر کارای انجام نداده ام هستم.
از هفته پیش تا حالا فقط دیروزش بهم کلی حال داده. اونم به خاطر این بود که مامانم به زور بردم دکتر واسه پوستم. چنان نگاهی به من انداخت و شروع کرد چرت و پرت گفتن که نباید تو آفتاب بری و از این حرفا. خوب من که فقط می خندیدم آخه داشت چرت می گفت آخه مگه میشه آدم تو آفتاب نره. خوب مرد حسابی اگه بخوام از خونه برم بیرون حتما آفتاب بهم می خوره. گفت پوستت از سرما و گرما هم زمان سوخته
هرچی فکر کردم دیدم نه مخ جناب دکتر یه کم تعطیله . ولی چند تا سوال کرد کفم برید فهمیدم نه مثل این که یه چیزی بلده
یادتونه چند وقت پیش رفتم مانوور که . من یه شب تا صبح بالا سر بچه ها بودم از سرما یخ زدم. فرداش هم کامل تو آفتاب بودیم. اینجا بود که حرفای دکتر واسم معنی شد. راست می گفت چون من بعد از رفتن مانوور رنگ پوستم عوض شد. خلاصه چند تا کرم ضد آفتاب نوشت و بهم داد.
چه حالی میده. مثل دخترا کرم بمالی به دست و صورتت
دیشب هم یکی از بچه ها از دانشگاه برگشت بوشهر. دانشگاه انزلی قبول شده. وای نمیدونین چه هلویی شده( از دید مثبت بخونین - منفی بازی هم نکنین
). سفید سفید. بچه ها بهش می گفتن از منم سفیدتر شده. راست میگفتن نمیدونم چیکار کرده بود. حسابی سفید شده بود. البته حسابی نه ها اما خیلی تغییر کرده بود به نسبت قبل از این که بره دانشگاه.
[+]
نوشته اي ازE30united در 2:58 بعد از ظهر دوشنبه 13 اسفند1386
|
|
بازم سلام به دوستای گلم
امیدوارم حال همتون خوب باشه![]()
خوب این هفته با خوبی هرچه تموم تر شروع شد
و با بدی هرچه تموم تر هم پرونده ش بسته شد![]()
خوب هفته با برد منچستر بر آرسنال شروع شد. حسابی فیض بردم. آخه تازگی ها ادعای قهرمانی تو جام باشگاه ها هم به سرشون زده بود. بنده خداها نتونستن ببینن که جلو ما خیلی ریز هستن رفتن تو فرومشون گفتن که زمین الدترافورد خراب بوده![]()
. آخی بمیرم براشون باید دل بچه ها خوش باشه دیگه. اشکال نداره بذار بگن. خوب بازی با ۴ گل به سود منچستر تموم شد. گل ها رو هم که رونی ، نانی هرکدوم یه بار و فلچر هم ۲بار گل زد. تازه توز و کریس و اسکولز هم بازی نکردن و چند تا گل ۱۰۰٪ هم بچه ها نزدن وگرنه رکورد ۶-۱ قبلی شکسته می شد. ونگر آخر بازی که عجب قیافه ی قشنگی داشت. الکس جون هم که شکل آدامس شد از بس آدمس جوید (از خوشحالی آدامس قورت می داد
). خوب یه حال بدم هرکسی دوست داشته باشه گل ها رو دانلود کنه. البته اگه تا آلان دانلود نکرده باشه.
گل ها :
۱-۰ : لینک مستقیم : رونی 1-0 لینک کمکی : رونی 1-0
۲-۰ : لینک مستقیم : فلچر 2-0 لینک کمکی : فلچر 2-0
۳-۰ : لینک مستقیم : نانی 3-0 لینک کمکی : نانی 3-0
۴-۰ : فلچر 4-0
از ۲شنبه تا ۳شنبه هم که هرکس می دیدم می گفت چقدر سیاه شدی
اینقدر حال میده بهت بگن سیاه شدی حس می کنی تازه شدی مثل بوشهریا. خوب به من چه که بین همه دوستام من سفیدم
. بقیه هم ( اقوام - مشتریا و ... ) همه همین که بحثاشون تموم شه گیر میدن به من . خوب چرا این همه تو آفتاب میری که سیاه بشی
به شما چه دلم می خواد. اصلا چیه آدم سفید باشه مگه نمی بینین که دارن خودشون رو برنزه و سبزه می کنن من دوست دارم سیاه بشم. اصلا حساسیت پیدا کردم که بهم بگن تو آفتاب نرو که سیاه میشی . خوب چیکار کنم بشینم تو خونه سر کارم نرم حالا سر کار نه نرم از خونه بیرون که چی بشه سفید بمونم. خدا رو شکر یکم سیاه شدم اما میدونم اگه ۲روز برم یه شهر دیگه سفید میشم من دوست ندارم
بیخیال.
چهارشنبه هم که دیگه نهایت نامردی بود. من رفتم ADSL گرفتم که از شر غر زدن های بابا مامانم راحت بشم دیدم تلفن یه طرفه شده(به دلیل بدهی). بهشون میگن خوب برین پرداخت کنین دیگه میدونین چی گفتن. گفتن ما که از تلفن استفاده نمی کنیم. همش تو استفاده می کنی
آخه آدم این همه بدبخت باشه که تو خونه هم بهش زور بگن. گشتم دنبال قبض که برم پرداخت کنم تا تلفن رو قطع نکردن. دیدم پست قبض رو هم نیاورده. رفتم المثنی گرفتم و پرداخت کردم. تازه بابام زنگ زد بی زحمت قبض موبایل من و خواهرت هم پرداخت کن
و گرنه بیخیال اینترنت. این دیگه ... . ای خدااااااااااااااااااااا
شکرت.
خوب بعدش طبق معمول هفته سپری شد با زندگی روز مره و تموم فراز و نشیب های همیشگیش. هفته سخت و سنگینی بود. بعد از مدت ها هم که جام باشگا ها شروع شد. بازی این مرحله مون با لیون بود. من که بازی رو ندیدم چون خیلی خسته بودم. فقط هایلایت بازی رو دیدم که نشون می داد لیونی ها خیلی بهتر از اول فصلشون شدن. بنزما هم که داره تبدیل میشه به یه مهاجم ۶دانگ. همه ضربه هاش خطرناک هستن. خداییش گلش حرف نداشت . بین اون همه دفاع چطور ضربه ش رو گل کرد من که هنوز موندم. آخر سر هم اونقدر فشار آوردیم تا دقیقه ۸۷ که توز سانتر برگشتی نانی رو با تمام قدرت وارد دروازه لیون کرد. حسابی حال کردم. تموم عقده های من رو خالی کرد
دمش گرم. مساوی هم خوبه لااقلش اینه که از باخت خیلی بهتره. تازه یه گل هم تو خونه حریف زدیم. که خیلی کارمون رو راحت تر می کنه. یه مساوی ۰-۰ هم بگیریم صعود می کنیم. که ان شاالله همین طور هم میشه.
خوب اینم گل های بازی با لیون
۱-۰ : بنزما 1-0
۱-۱ : توز 1-1
راستی من و دوستانم تو فروم منچستر بعد از هر بازی گل ها رو می ذاریم واسه دانلود هرکسی دوست داشت سریع تر گل ها رو ببینه می تونه از اونجا گل ها رو دانلود کنه.
خوب دیروز هم که با اراذل یه سر زدیم چاهکوتاه (پارک جنگلی ۳۰کیلومتری بوشهر) رفتیم . اما اون قدر بی جنبه بازی در آوردن که نگو. چند تا آدم ناجور هم باهامون بود. همشون واقعا اراذل شده بودن. اصلا فکرشم نمی تونستم بکنم که سیگار و قلیون بکشن
همشون حال می کردن . مشخص بود من تموم این مدت خواب بودم که درست نشناخته بودمشون. می دونین چی می گفتن. واسه مسخره بازی می کشیم. آخه مگه مرض دارین. حتی واسه مسخره بازی هم ... . حالا این به کنار چون مثل این که من حریفشون نبودم. حالا هردختری که رد می شد دیگه تموم بود یه چیزی می پروندن ببخشیدا دخترا هم بدشون نمی اومد جواب می دادن و ... . الگانس ها هم که همش دور و برمون چرخ میزدن . اصلا معلوم بود که اراذل هستیم.در کل به غیر همون دود بازی صبحشون که از اومدن باهاشون پشیمون شدم چیز خاصی ازشون ندیدم. بعدش دیگه خوردنی و ناهار هم که خدا بده برکت همه چیز خوردیم. خلاصه مسخره بازی زیاد بود. نمیشه همش رو براتون بگم که آخه ...![]()
خوب عصر هم برگشتیم خونه . زود آماده شدیم بریم سالن. آخه تو جام دهه فجر مرحله ۴/۱ بازی داشتیم. نیمه اول رو ۳-۰ بردیم. نیمه دوم هم تا ۴ دقه آخر جلو بودیم. که بچه ها بازی رو ول کردن تو ۳دقه آخر ۳ تا گل خوردیم. بازی مساوی شد. تو وقت اضافه هم یکی دیگه خوردیم بازی ۴-۱ برده رو با باخت ۵-۴ عوض کردیم. اعصاب همه به هم ریخته بود. به زور جمعشون کردم گفتم اشکال نداره اما تقصیر خودتون بود. اما همشون گفتن تقصیر تو بوده.
به من چه آخه . من که اصلا داخل نرفته بودم که بخوام خراب کنم. گفتن اگه داخل میومدی که این جوری نمیشد. خوب این رو یه کم حق دارن. آخه من از ماه رمضون تا حالا تمرینات رو ول کرده بودم واسه همین ۱۰ تا ۱۵ کیلو اضافه وزن پیدا کردم. خوب من چه کنم. وقت نداشتم برم بدوم که بخوام لاغر شم (خودمم ناراحتم
) آخه ما دو تا نفر آخر بیشتر نداریم که بتونن عقب وایسه. یکی کاپیتانمون یکی هم خودم . که کاپیتانمون دماغش شکسته بود نتونست خیلی بازی کنه و منم خودم داخل نرفتم آخه خودم می دونستم چه خبره اگه بخوام برم داخل مخصوصا با اون چیزایی که ناهار خورده بودم. آخر سر هم یکی از بازیکنامون اخراج شد ۴ نفره تا آخر بازی کرده بودیم. خلاصه هرچی کاسه و کوزه بود سر من شکسته شد. باید از امشب برم دوبازه بدوم.
خوب حوصلم نیست برم یه پست بدم. همین جا میگم. نیوکاسل رو له کردیم. اونم با یه برد خفن. ۲تا گل رونی زد . یکی روی سانتر کریس یکی هم ضربه از پشت محوطه جریمه. دو تاکریس که بعد از مدت ها تونست گل بزنه. یکی هم ساها که خیلی وقت بود گل نزده بود. بنده خداها کلاغ ها گناه داشتن هرچی میزدن که کمتر گل بخورن نمی شد. یه گل هم زدن که اونم بچه ها آوانس دادن که لااقل یه گل بزنن دلشون نشکنه. خلاصه ۵-۱ بردیم و اون آرسنال هم جلو بیرمنگهام مساوی کرد تا فاصلمون ۳به امتیاز برسه. اگه وقت کردم و حوصلم شد گل ها رو بعدا می ذارم.
وای حالا دیدم چقدر نوشتم. ببخشید.
[+]
نوشته اي ازE30united در 2:44 بعد از ظهر شنبه 4 اسفند1386
|
|
سلام دوستان خوبم
چه خبر
خوشین؟
بی من خیلی بهتون خوش می گذره ها. خدا کنه این جوری باشه. گفتین چرا آپ نکردین فقط و فقط یه دلیل داشت اونم مشکلی بود که واسه یکی از خواهرام پیش اومده بود. با خودم عهد کرده بودم تا زمانی که مشکلش حل نشده منم بیخیال آپ کردن بشم. خوب خدا رو شکر مشکلش حل شد منم آپ کردم.
خوب بریم سراغ چرت و پرت هام.
اول یه نکته بگم همه بفهمن از پذیرفتن هرگونه خواهر و برادر جدا معذورم. آخه الآن ۶ تا خواهر دارم واسه هفت پشتم کافیه. یکیش که اصلیه ۵تای بعدی میشن مجازی. البته اینم بگم که همشون رو به یه اندازه دوست دارم
(خودشون میدونن
)اونا هم من رو دوست دارن(البته این رو مطمئن نیستم
)
خوب بریم سراغ این دو هفته که چه خبر بوده.
از ۱۳تا ۱۵ بهمن که خبر خاصی نبود جز سلامتی شما. البته خبر بود به درد نوشتن تو وبلاگ نمی خوره. فقط مهم ترینش این بود که کم کم سیستم ماشینمون رو دارم می فروشم. اول ضبط ماشین بود و بعدش هم آمپلی و خازن و ... بیخیال دیدین مهم نیست.
برسیم به ۳شنبه هفته پیش که اصل بدبختی همون شروع شد. خدا بگم این نفت پارس رو چیکار کنه. از اول بهمن اونقدر زنگ زد که باید تابلو تبلیغاتی ما هم بزنین کنار تابلوی بهران و ایرانول. ما که نرفتیم دنبالش اما اونقدر تو کارشون مصمم بودن که خودشون تابلو رو فرستادن. من ساعت ۱۰ صبح اومدم برم بانک یه چک رو پاس کنم دیدم تابلو اومد.(یه توضیح : من پیش داییم که نمایندگی روغن موتور داره کار می کنم). به داییم هم گفتم کمک نمیخوای گفت نه. من اومدم برم هنوز دور نشده بودم که صدای بلندی اومد. بله دیگه کاری که نباید شده باشه شد. داییم رفته بود بالای پله تا جای اون تابلوی ... معلوم کنه پاش رو که روی پله آخری گذاشته بود پله سر خورده بود و داییم از همون بالای پشت بام افتاد و پله هم افتاده بود روی دستش . بدو بدو داییم رو رسوندیم بیمارستان و تا ۱ گیر بودیم. اونقدر این دکتر ... . هیچی نمی گم فقط این که واسه جناب آقای دکتر متاسف شدم که حاضر نشد عملی که تو یک ساعت می تونست انجام بده رو انجام نداد و گفت برین فردا شاید ...
دست داییم از ۳نقطه شکسته بود که برای سن داییم خیلی خطرناک هست. خلاصه رفتیم خونه تا ساعت ۳ که داییم رو باید می بردیم واسه نشون دادن به دکترای دیگه. اونقدر هم دکترایی که عصر رفتیم پاسکاریمون کردن که حد نداشت. دکتر آخری رو بهش گفتم ان شاالله آخری هستین دیگه گفت حالا... . حالا باقیش بماند به زور ساعت ۸ از دست دکترا فرار کردیم و خودمون رو رسوندیم بیمارستان و داییم رو هل دادیم باور کنین هل دادیم تو یه اتاق میگن مریض اورژانسی نیست مگه کسی که هرآن احتمال قطع شدن دستش میره مریض اورژانسی نیست. خلاصه وقت عمل رو گذاشتن واسه فردا . پسر داییم هم از شیراز اومد کمکمون. خدا خیرش بده. آخه من بودم و بابام و یکی از دایی هام بقیه هم شیرازن که روز بعد اومدن.خلاصه فردا تا ۱۱گرفتار کارهای اداری عمل داییم بودیم. ساعت ۱۱ داییم رو بردن تو اتاق عمل. خودم و پسر داییم کف کردیم. آخه تا ساعت ۲پشت اتاق عمل بودیم. مخابرات هم که شده بودیم. شارژ موبایلم کامل رفت. ...ساعت ۲ عمل تموم شد و داییم رو بردن اتاق ریکاوری و ساعت ۳ هم بردیمش بخش. تا ۵شنبه عصر نوبتی شیفت عوض می کردیم. عصر ۵شنبه من اومدم خونه واسه استراحت. آخه عصر ۵شنبه باید بری بیرون واسه تفریح
. اما از نهایت خوش شانسی من طرح امنیت اجتماعی بود.عجب گير بازاري بود . شانس آوردم. با ماشين رفتم بيرون ديدم خيلي شلوغه تا بله به به چه خبره. بگير و ببر بود. من كه دلم خوش بود گفتم به من يكي كه كاري ندارن . اما زهي خيال باطل يارو افسر تابلو زد ايست منم ايستادم گفتم در خدمتم. مدارك رو ديد تو ماشين هم يه ديد زد(اراذل باهام بودن ) يهو گير داد رو ماشينت سيستم گذاشتي. خوب دلم مي خواست بگم به تو چه آخه دو تا باند ميگن سيستم بزنم داغونش كنم . يه طور پيچوندمش بعدش گير داد ماشينت هم كه رو زمينه عجب گيري كرده بوديما خوب قراره تو هوا باشه گفت تو سيستم ماشينت دستكاري كردي ماشين بايد حداقل 4انگشت بين لاستيك و گلگيرش فاصله باشه از اون حرفا بود و ماشین شما ۱.۵ انگشت فاصله داره و بهونه هاي بني اسرائيلي و از اين حرفا آخر سر هم گفت ماشين بايد بخوابه گفتم جناب سروان ... . مخ جناب سروان رو زدم پام رو گذاشتم رو گاز و الفرار. دوست دارم بابا. عشقم مي كشه كه ماشينم اين جوري باشه. حرفيه.(البته الآن دارم اين حرفا رو ميزنم اونجا كه جرات نداشتم ) چه گيرهايي كه الكي به آدم نميدن. اون از گشت آخر هفته ام. جمعه داشتم خودم رو آماده می کردم که برم بیمارستان که پسر داییم زنگ زد و گفت داییم مرخص شده. خوب خدا رو شکر
. اون از هفته قبل.
اما این هفته که دیگه قشنگ بود. منچستر بازی داشت با منچستر سیتی. بازی رو باخت. عجب باختی بود. تا ۲روز اس ام اس میومد مدیر فروم منچستر مبارک. از همه جای ایران اس ام اس تبریک میومد. عجب گیری کرده بودم. تقصیر من چیه آخه
. آخه نمی دونم فرگوسن چه ترکیبی چیده بود. تا ۳شنبه داشتم زجر میدیدم.
از ۴شنبه هم که ۳روز بردنمون مانوور. واسه آمادگی هرچه بیشتر
دلم خوش بود که راحت میرم و میام. ولی از اونجایی که خدا خیلی دوستم داره فرمانده دسته ما نیومده بود من که جانشین بودم شدم فرمانده
هرچی بدبختی بود نصیب من شد. روز اول تا عصر خبری نبود. به چادر زدن و سنگر کندن سپری شد. اما وای وای از بعد از نماز مغرب بدبختی هام شروع شد. بچه ها اصلا همکاری نمی کردن. به زور می بردمشون که پست بدن آخه هوا سرد بود طفلکی ها گناه هم نداشتن خوب همیشه این موقع زیر پتو تو خونه خواب بوده. تا ۱۰ تو تاریکی و سرما این طرف و اون طرف می رفتیم و به حساب پست می دادیم که گفتن گردان به خط شه میخوایم بریم پیاده روی و از این حرفا. یه ۵ کیلومتر بردنمون چند تا تیر زدن و تی ان تی منفجر کردن واسه اونایی که بار اولشون بود ترسناک بود و آخر سر یه تی ان تی ناگهانی منفجر کردن که بچه های دسته ای که من فرمانده اش بودم تفنگ ها رو انداختن و فرار کردن . بدبختیش موند واسه من
و فرمانده گردان هم تو سر خودش می زد که این چه وضعشه
. خلاصه تفنگ ها رو برداشتیم و اومدیم مقر. تا صبح هم که همش این طرف و اون طرف می رفتم که بچه هامون خواب نباشن خودم هم که خواب بی خواب. فردا هم سینه خیز و ... جلو بازرس که از تهران اومده بود. خدا رو شکر که زود رفت. تا عصر هم رفتیم میدون تیر واسه تیراندازی . اونجا هم حالمون رو گرفتن. شب اومدیم اردوگاه
خدا رو شکر آخه گردان ما اردوگاه نیومده بود از اول رفتیم تو کوه. امروز صبح هم که یه جنگ ساختگی بود که گردان ما با دو تا از گردان هایی که تو اردوگاه بودن درگیر شن. ما امریکایی بودیم
جنگ رو بردیم. آخی ایرانی ها باختن![]()
بگذریم. پستم رو تا اونجایی که تونستم خلاصه کردم که حوصلتون بشه بخونین و سرتون درد نیاد. می دونم که نمی خونینش. اشکال نداره. واسه دل خودم نوشتم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 11:48 بعد از ظهر جمعه 26 بهمن1386
|
|
سلام
خوبین؟ چه خبرا؟ دو روز نبودم راحت بودینا. خوب مرسی چقدر واسم نظر دادین. چقدر ابراز احساسات کردین. باشه دیگه. حتما من باید بیام نظر بدم که بعدش شما بیاین دیگه. خوب اینم یه جورشه.![]()
۴شنبه ظهر اومدم خونه بابام گفت بریم شیراز منم گفتم بریم. تعجب نداره که. آخه معمولا مسافرت های ما همیشه همین جوری هست. ۳ظهر راه افتادیم ۷ شیراز بودیم. یخ کردیم. تو راه هم تگرگ و بارون بهمون خوش آمد گویی گفتن. بعدش زیر بارون زدیم کنار . رفتم بستنی خریدم عجب حالی می ده زیر بارون بستنی بخوری
واسه برگشتن هم امروز ساعت ۱۱ حرکت کردیم اونقدر جاده لیز بود که واسه خودمون با ماشین یه اسکی بازی درست و حسابی کردیم. چنان بادی هم می اومد که نگو .هرآن می ترسیدم ماشین رو بلند کنه. خوب این از دلیل غیبتم.
اما برسیم به سر بازی
من که بازی رو ندیدم چون همین که بازی شروع شد من خوابم برد.![]()
اما اشکال نداره چون اصل برد بود که کریس ترتیبش رو داد. چه گل هایی زد. خداییش حال کردین با اون ضربه آزادش.من که کلی باهاش صفا کردم. این آرسنالی ها هم که فکر کردن بازی هاشون رو ببرن میتونن قهرمان بشنو آخه فکر نکردن منچستر اجازه نمیده. مگه الکس اجازه میده هر تیمی از راه برسه بیاد قهرمان بشه. خوب حالشون رو گرفتیم.
یه کم دیر شد ولی ممکنه کسانی باشن که بخوان گل ها رو ببینن
اینم گل های بازی واسه دیدن:
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:39 بعد از ظهر جمعه 12 بهمن1386
|
|
سلام
چطورین؟
معلومه که خوب هستین این که سوال پرسیدن نداره. تبریک میگم به خاطر پیروزی دیشب جلو ردینگ. ردینگ طبق معمول مقابل تیم های بزرگ میرفت که یه شگفتی رو رقم بزنه اما رونی و رونالدو نذاشتن.دمشون گرم. رونی دقیقه ۷۶ روی سانتر توز گل اول رو به ثمر رسوند. کریس هم در دقیقه دوم از وقت اضافی نیمه دوم موفق شد پس از طی کردن نیمی از زمین روی فرار سریعش از سمت چپ گل دوم منچستر رو به ثمر برسونه.
کریس تو این بازی می تونست دو گل دیگه هم به ثمر برسونه که موفق نشد. کریک هم می تونست گل بزنه که با بی دقتی ضربه اش رو به بیرون زد. در کل پیروزی و ۳ امتیاز بازی مهم بود که خوشبختانه به دستش آوردیم.
اینم گل های بازی واسه دانلود :
رونالدو لينك اول رونالدو لينك دوم
لينك هاي دوم مستقيم هستند.
[+]
نوشته اي ازE30united در 1:11 بعد از ظهر یکشنبه 30 دی1386
|
|
بردیم
اونم ۶-۰
اونم تو یه نیمه
ایول دم همه بروبچ گرم. برد رو بهتون تبریک میگم. تو یه نیمه کلاغ های سنت جیمز پارک رو له کردیم.۶-۰کی فکرش رو میکرد. اسمیت هم که جلو هم تیمی های سابقش کم نیاورد دقیقه ۹۳ با خطایی که روی توز انجام داد از داور کارت قرمز گرفت.
کریس ۳بار در دقایق ۴۸،۶۳،۸۶
فردیناند در دقیقه ۸۴
توز در دقیقه ۵۳،۹۰
شش گل رو زدن تا یه برد دلچسب رو بدست بیاوریم. فعلا همین ها رو داشته باشین تا اگه بتونم گل ها رو واسه دانلود بذارم.
خوب اینم همه گل های بازی در یک فایل زیپ :
حجم : ۶۶.۳۱ mb
[+]
نوشته اي ازE30united در 11:12 بعد از ظهر شنبه 22 دی1386
|
|
فکرشو کن
فکرشو کن
دستام که واست خیلی عزیزه سرد بشه
جسمش هم خدا ازت بگیره و نتونی حسش کنی
فقط یه خاطره ست
واست می مونه و از همه روزای هفته
حسرت دوباره دیدنت عذابت میده و از خدا می خوای دوباره
دست توی دستت بذاره آخ که زندگیم چه تلخه
ارزش غم رو نداره
فقط از خدا میخوام که یه روزی بیاد دوباره
دست توی دستام بذاره میدونستی بی تو میمیرم
میدونستی به تو اسیرم
میدونستی اگه نباشی
دیگه آروم نمیگیرم
ندونستم بی وفایی بگو آخه به چه گناهی
دیگه توی قلب سردت ندارم یه ذره جایی
خدا چرا این قدر سختی وقتی بهش گفتم عشقم
من میمیرم و شاید دیگه نزنه نبضم
کم کم داره میاد روزای مرگم
واسم غصه نخور چون دیگه برنمیگردم
فکرشو کن بذار بره دیگه نیاد بشینه کنارت
دستات رو بگیره
راهش ازت جدا بشه و حسش هم بمیره
بشینه یه گوشه و با گریه تو رو ببینه
*برو دیگه نمیخوام ببینمت*
[+]
نوشته اي ازE30united در 3:49 بعد از ظهر دوشنبه 17 دی1386
|
|
سلام
تبریک به خاطر برد تو جام حذفی بر آستون ویلا
اصلا وقت نوشتن گزارش ندارم چون فردا امتحان دارم و از ۳۵۰ صفحه ۱۰۰ تا رو بیشتر نخوندم واسه همین فقط تبریک میگم و گل ها رو واسه دانلود میذارم.
کریس دقیقه ۸۰ و وین هم در دقیقه ۸۹ دو تا گل زدن تا ببریم.
گل ها :
[+]
نوشته اي ازE30united در 7:1 قبل از ظهر یکشنبه 16 دی1386
|
|
سلام. تبریک میگم. هرچند که بازی رو با حداقل نتیجه بردیم ولی مهم ۳امتیاز بود که بدستش آوردیم. من هم که طبق معمول خونه نبودم که بخوام بازی رو ببینم![]()
. . نمیدونم حالا بیرمنگهام قوی بوده یا منچستری ها تحت تاثیر بازی قبلی قرار داشتند. اما بازم خوب بود که تونستیم بازی رو ببریم. خوب گل بازی و صحنه های حساس رو براتون میذارم.
گل بازی:
گل توز فقط صحنه گل
گل توز همراه با جزئیات
موقعیت های حساس بازی:
[+]
نوشته اي ازE30united در 10:52 بعد از ظهر سه شنبه 11 دی1386
|
|
خوب بازی رو باختیم. حرف زیادی واسه گفتن ندارم. اگه اگه باز هم اگه کریس پشت اون ضربه پنالتی نمیرفت بهتر بود. خیلی بد زد. اصلا فکرش هم نمیکردم که این قدر بد بزنه. گل اول بازی رو خودش زد. اما پنالتی رو که خراب کرد روحیه تیم و خودش به طرز چشم گیری افت کرد. واسه همین هم دوتا گل خوردیم. فردیناند و آپسون دو گل بهمون زدند تا این بازی رو بباریم. پیش بینی من هم کاملا درست از آب دراومد. هم تو سایت و هم تو فروم گفتم تیم وستهم تیم خطرناکیه اما کو گوش شنوا؟!؟؟![]()
خوب مثل این که صدرنشینی به ما نیومده. اگه این جوریه بذار تا بقیه تا هفته آخر صدرنشین باشن بعدش ما هفته آخر قهرمان بشیم. این جوری حالشم بیشتره. آره.
امیدوارم لااقل از این شکست یه درس گرفته باشیم که مغرور نشیم هیچ وقت . چون نتیجه اش هم دیدیم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 9:23 بعد از ظهر شنبه 8 دی1386
|
|
سلام. اصلا دلم نمیخواد که تو وبلاگم همچنین پست هایی رو بدم. دیشب آیدین نیکخواه بهرامی ملی پوش بسکتبال کشورمون تو یه حادثه رانندگی جان خودش رو از دست داد. خیلی از سبک بازیش خوشم میومد. وقتی شنیدم بهت زده شدم.![]()
مراسم تشييع پيكر آيدين نيكخواه بهرامي ملي پوش بسكتبال ايران فردا (شنبه) برگزار ميشود.
(به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در پي در گذشت آيدين نيكخواه بهرامي ملي پوش تيم صباباتري مراسم تشييع پيكر آن مرحوم فردا (شنبه) از ساعت۸:۳۰صبح آغاز و با خاكسپاري در قطعه قهرمانان بهشت زهرا (س)، خانواده وي و اهالي ورزش ايران با او وداع ميكنند. آيدين نيكخواه بهرامي شب گذشته در مسير تهران- شمال در حادثهاي رانندگي دعوت حق را لبيك گفت. نيكخواه بهرامي نقش بزرگي در قهرمان تيم ملي بسكتبال ايران در رقابتهاي قهرماني آسيا داشت.)
واسش طلب آمرزش کنین. بازیکن خوبی بود. روحش شاد یادش گرامی.
خدا بیامرزتش. یه فاتحه براش بخونین. ثواب داره.
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:37 بعد از ظهر جمعه 7 دی1386
|
|
سلام. جمعه امتحان دارم. ولی بازی منچستر حواسم رو کامل پرت کرده بود. نتونستم آپ نکنم.
خوب بازی رو ۴-۰ بردیم. رونی دقیقه ۲۰، ساها ۲تا دقایق ۳۰ و ۸۶(پ)، کریس رونالدو دقیقه ۴۵. ساها نشون داد که داره برمیگرده به روزای اوجش. کریس هم که طبق معمول عالی بود. رونی هم مثل همیشه فرصت طلب نشون داد. چلسی هم که ۴-۴ با آستون ویلا مساوی کرد. فقط میمونه بازی آرسنال که در صورت مساوی یا باخت منچستر قهرمان نیم فصل میشه.
خوب اینجا رو ادیت کردم.( آرسنال با پورتس موث ۰-۰ کرد. قهرمانی نیم فصل رو تبریک میگم.)
بنا به درخواست مکرر شما عزیزان بریم یه نمه واسه گزارش بازی با سبک خودم.![]()
![]()
خوب بازی تا دقیقه ۲۰ که بزن زیرش بود بعلاوه ارزیابی دو تیم از همدیگه. دقیقه ۲۰ رونی خودش رو پشت یکی از مدافعان قایم کرد یهو براون بهش پاس داد رونی هم با سرعت از خط آفساید مدافع کم تجربه ساندرلند فرار کرد و با خونسردی تمام با یه بغل پای ساده توپ رو گل کرد.خونسردیش مثل زمانی بود که خودم تو جاده شیراز-بوشهر تو اون جاده افتضاح از ۱۰ تا ماشین پشت سر هم با خیال راحت سبقت گرفتم
خیلی ریلکس. فقط یه گشت نامحسوس کافی بود
آخه دیدم مامانمینا خوابن بابام هم داره کتاب میخونه سواستفاده کردم
شرمنده مثل این که زدم تو جاده خاکی اساسی. کجا بودم؟؟؟ آها ، گل دوم هم که رونالدو توش تاثیر گذاربود یه پاس داد به رونی ، اونم یه فرار از سمت چپ کرد یه تو سر توپ هم زد بعدش سانتر کرد اونجا هم لوئیس با پای راست سرضرب تو رو انداخت به گوشه دروازه. به همین راحتی ۲-۰ افتادیم جلو. دقیقه ۴۰ هم روس والاس میتونست یه گل واسه ساندرلند بزنه اما کوژاک نذاشت. دمش گرم. گل سوم هم که کریس رو ضربه آزاد زد. کریس تو دقایق اضافه نیمه اول توپ رو به تور چسبوند. هرچند که گوردون دوتا توپ قبلی کریس رو گرفت اما خداییش جلو این ضربه کریس کم آورد.فوق العاده زد ضربش رو. من نتونستم تکون بخورم چه برسه به گوردون. نیمه اول رو ۳-۰ بردیم.
نیمه دوم که شروع شد داشت خوابم میبرد ، آخه دیگه انگیزه ای نداشتیم واسه ادامه بازی. الکس هم واسه این که دل هوادارای میزبان رو خوش کنه کریس رو که بدجور داشتن میزدنش رو تو دقیقه ۵۷ با پارک عوض کرد. اما پارک واقعا حالشون رو گرفت. بعد از مصدومیت طولانیش انصافا خوب بازی کرد. تلافی تموم این ۹ ماه رو که بازی نکرده بود رو درآورد. دقیقه ۷۶ هم رونی میتونست گل بزنه ولی مثل این که رونی تو هربازی نباید بیشتر یه گل زنه. چه توپی رو گل نکرد. تا دقیقه ۸۶ خبری نبود تا این که نانی تو ۱۸ قدم خطا گرفت یه پنالتی و یه شانس گل دیگه. ساها هم رفت پشت توپ . قشنگ زدش تو گل برخلاف حرکت گوردون . ۴-۰ بازی تموم شد. بردیم بازی رو . تبریک میگم به همتون.
منم برم درسم رو بخونم. فعلا.
در ضمن گل ها رو واسه دانلود گذاشتم. مرسی به سرعت عمل خودم![]()
حوصلم نیست برم یه پست جدید بدم. همین جا اضافه میکنم.بالاخره شاهین هم یکی از بازی های لیگ رو برد ، از اتکای تهران. دیگه کم کم داشتیم آرزو به دل میموندیم. ولی همین ربع ساعت پیش بازیشون تموم شد ۱-۰ بردیم. خدا رو شکرت که اولین برد رو آوردیم. شدیم ۶ امتیاز از ته جدول یه تکونی خوردیم![]()
[+]
نوشته اي ازE30united در 9:26 بعد از ظهر چهارشنبه 5 دی1386
|
|
سلام. بروبچ تبریک به خاطر برد.
من خودم بازی رو ندیدم. ولی وقتی یه تیم تا دقیقه ۸۷ با منچستر مساوی بوده حتما به منچستر خیلی فشار وارد شده. اما همین که کریس دوباره داره به روزای اوجش برمیگرده خوشحالم. گل های منچستر رو کریس رونالدو زد. تک گل اورتون هم کاهیل به ثمر رسوند.
اما خداییش توجه کردین هروقت حق کریس رو بخورن کریس بهتر بازی میکنه. ۲تا گل ناب زد. درعوضش اون کاکا تو بازی امروز عصر هیچ چیز نداشت. عاقبت حق خوری همین میشه دیگه. هم خودت خراب میکنی. هم تیمت میبازه. اما الآن حال میده بری یه اس ام اس توپ بدی ادمین میلان بخونه حالش جا بیاد.![]()
[+]
نوشته اي ازE30united در 8:57 بعد از ظهر یکشنبه 2 دی1386
|
|
سلام. خوبین . من که بدک نیستم.
ديگه نميخوام راجع بهش صحبت كنم تا آخر عمرم.همه چیز تموم شد. یعنی اون خواست که تموم شه. همون بهتر که همه چیز تموم شد. اصلا از کسی که قول خودش رو زیر پا میذاره خوشم نمیاد. طوری رفتار میکرد که آدم فکر میکرد ته همه چیزه. ولی کسی وقتی قولش رو زیر پا میذاره کسی نیست که بشه روش حساب کرد.به گفته خودش از دروغ بدش میاد و منم از زیر پا گذاشتن قول. باشه خودت خواستی ولی بدون که دنیا همیشه اون جوری که تو بخوای نمی چرخه. خدا کنه دچارش نشی . اگر هم شدی بتونی از پسش بیای. بهترین آرزوها رو واست میکنم. تو به راه خود من به راه خودم.
میدونین تصمیم گرفتم که عاشق نشم. به نظرم بیخودترین حس موجود تو عالم عشق و عاشقیست. به نظرم مذخرفه که آدم هركاري كنه تا عشق خودش رو ثابت كنه ولي نتونه. از اين به بعد عاشق نميشم. اين خط اين نشون. چون احساس آدم به سخره گرفته ميشه. عاشق نشين يا اگه عاشق شدين پاش بايستين.
به گفته خودم زندگي لعنتي من همچنان ادامه داره...چرا؟
من كه نميدونم حتما حكمتي در كار هست که خدا میدونه ولی قرار نیست بنده اون رو بدونه.
[+]
نوشته اي ازE30united در 1:53 بعد از ظهر شنبه 1 دی1386
|
|
میخوام فقط یادت بیاد حرفایی که به من زدی
میخوام فقط بفهمی تو بد کردن رو خوب بلدی
گفتی نگاه پنجره پر میشه از ترانه خون
گفتی قناری میخونه از فصل عاشقانمون
گفتی تموم لحظه هات به یاد من تموم میشه
گفتی چشای خوشکلت مال منه تا همیشه
چه ساده بود این دل من که باور کردی حرفاشو
حتی تو خواب نمیدیدی پس بگیره اون عکساشو
حتی نذاشتی واسه من یه عکس یادگاری
ببین چه ساده اون گذشت از عشق و بی قراری
شاید تقصیر خودمه زیادی با تو خوب بودم
هرچی بدی کردی به من باز با تو مهربون بودم
هرکاری کردم واسه تو اما نخواستی تو من رو
ولی درستش این نبود امانت مردم برو
دلواپسم دیگه نباش با غریبه آسوده باش
میخوام فقط یادت بیاد حرفایی که به من زدی
کاری به کارت ندارم اصلا برو بیفت به پاش
لیاقت تو همونه من از سرت زیادیم
تو رو به عاشقی چیکار من از نبودت راضیم
[+]
نوشته اي ازE30united در 8:21 قبل از ظهر شنبه 1 دی1386
|
|
سلام. فقط میتونم بگم که بردیم. از ته دل شاد هستم. گل از روی کرنر گیگز بدست اومد. او از روی نقطه کرنر که توپ رو برای رونی فرستاد و رونی هم توپ رو شوت کرد در میانه راه توز توپ رو به سقف دروازه کوبید. به همگی تبریک میگم. اینم از لیورپول .اما آرسنال هم بازیش رو برد تا بازم صدرنشین باقی بمونه. ولی بازم خوب شد که بازی رو بردیم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 10:57 بعد از ظهر یکشنبه 25 آذر1386
|
|
سلام. امشب حالم از همیشه بهتره.
میدونین چرا . چون امشب باهم کلی حرف زدیم. بهم وقت داد. قرار شده خودم رو بهش ثابت کنم. اما اگه نتونستم باید پام رو از زندگیش بیرون بکشم و برم. اما میدونم که خدا کمکم میکنه تو این کار موفق بشم.
چون هیچوقت ازش ناامید نمیشم. قربون خدا جونم برم که این همه باهام مهربونه . میدونم کار خدا بود که کاری کرد که بهم وقت بده. بازم اول از خدا بعدشم از خودش ممنونم که بهم وقت دادن.
[+]
نوشته اي ازE30united در 11:59 بعد از ظهر پنجشنبه 22 آذر1386
|
|
سلام. شرمنده .من برگشتم. چون یکی از بچه ها یه حرفی بهم زد که نتونستم روش رو زمین بندازم. ممنون که این همه بهم محبت دارین. انشاالله جبران میکنم.
ولی اون اصل کاری انگار نه انگار. امروز راحت بهم گفت دروغگو . گفتم بهم زمان داده بود. ولی فکر کنم زمانش فقط به چند دقیقه ختم شد. اصلا ناراحت نیستم. فقط عصبانی هستم. اونقدر که دلم میخواد سرم رو بکوبم تو دیوار. خیلی دوستش داشتم هنوزم دارم. امروز عصر عجله داشتم بدو بدو داشتم جوابش رو میدادم یه اشتباه کردم . حالا اومده بهم میگه تو دروغگویی. به همین راحتی. بهم گفته تو با دوستات شرط بندی کردی که به من برسی. مگه من خل شدم. مگه من روانی هستم. من نتونستم ثابت کنم که همه مثل هم نیستن. ولی آخه آدم تو نیم ساعت میتونه همچین کاری کنه؟ شما بگین. آخه آدم باید همه رو به یه چشم ببینه. میگه پسرا همشون مثل همن. دروغگو ریاکار و ... . آره من دروغگو و ریاکارم. ولی نه همه جا. حداقل جلو شما هرچی گفتم راست بوده. حالا بیا و به یکی راست بگو.
میخوام باهاتون رو راست باشم. آخه تقصیر خودم نبود که. خوب ازش خوشم اومده. من نه زبون بازم نه بلدم دختر بازی کنم نه میخوام که بلد بشم. آخه اصلا این کارا فقط عمر تلف کردنه. هرچند که کار منم عمر تلف کردنه. نمیدونم. گیچ شدم. بچه ها که میگن ول کن تو خل شدی که دنبالش میری اون پررو میشه.ولی اونا که نمیدونن ، منم نمیتونم چون دوستش دارم. اما وقتی این حرف ها رو بهم زد بدجور عصبانی شدم. حرف هاش بازی منچستر رو بهم زهر کرد.هرچند که قبلا هم یکی از بچه ها زهرش کرده بود واسم. گرفتاری هام کم بود حالا یکی از دوستام اومده سیگاری شده. من نمیدونم که چرا هرکسی با باباش دعوا میشه میره سیگار میکشه.خوب اگه این جوریه من الآن باید معتاد باشم. این حرف هاش باعث شد من عصبانی بشم ولی به نفع منم بود چون من رو تو کارم مصمم تر کرد. کاری کرد که حتما بهش ثابت کنم که من دروغگو نیستم. اونم با مدرک. حاضرم هرچی بگه با مدرک بهش ثابت کنم. دیگه حرف بالاتر از این. یعنی هرجور شده باید بهش ثابت کنم تا بفهمه من میخوامش.
[+]
نوشته اي ازE30united در 11:12 بعد از ظهر چهارشنبه 21 آذر1386
|
|
This blog
shut down
Because of
Heart broken
of
Blogmaster
but
I restart it
[+]
نوشته اي ازE30united در 9:1 قبل از ظهر دوشنبه 19 آذر1386
|
|
سلام. شرمنده یه کم دیر شد ولی گل های بازی رو واسه داونلود گذاشتم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 11:38 بعد از ظهر سه شنبه 13 آذر1386
|
|
تبریک میگم به همه بروبچ یونایتدی. دیشب یه برد دلچسب رو آوردیم. کریس هم جواب همه کسانی که بهش رای نداده بودن رو با ۲ گل داد.
خوب دیشب منچستر جلوی ۷۵۰۵۵ تماشاچی مشتاق موفق شد که با دو گل دقایق ۱۰،۵۸ کریس رونالدو فولهام رو شکست بده. دم کریس گرم.
گزارش مختصر بازی رو هم میتونین بخونین:
شانس ما نيمي هم كه شير شده بود. برگشته بود به همون دوران اوجش تو ساوتهمپتون. اما بازم دم كريس گرم كه دو تا گل زد. روني رو كه بعد از 24روز داشتيمش .بدم بازي نكرد. چند تا يك دوي عالي رو با كريس انجام داد. همونايي كه هرتيمي رو ديوونه ميكنه. توز تا 10 دقيقه اول 3تا شانس داشت كه بدشانس بود وگرنه بايد يكيش رو گل ميكرد. گل اول رو رونالدو با يه ضربه محكم و قشنگ زد كه نيمي حسابي حال كرد! البته ناگفته نمونه كه ادوين هم دو تاتوپ خطرناكشون رو گرفت. وگرنه ممكن بود حتي بازي رو ببازيم تو نيمه اول.بهترين شانسشون هم خودشون خرابش كردن. مخصوصا دقيقه 43 كه كوكي از فاصله 6 متري ضربه سرش رو به بيرون زد.توز هم ديشب هرچي ميزد به در بسته ميخورد.بهترین شانسش هم دقیقه ۲۲ یا ۲۳ روی سانتر گیگز بدست اومد که توپش گل نشد.یا بدشانس بود یا نيمي خوب بود که همه توپ هاش رو ميگرفت.(احتمالا دوپينگ كرده بود).
. و باز هم تعويض هاي بدون نقص فرگوسن باعث شد كه يونايتد از زير فشار فولام بيرون بياد. فرگي اوشي رو جاي اورا وسط دو نيمه به بازي برد. جالبم اينجا كه ضربه سر رونالدو كه گل دوم رو زد روي سانتر اوشي بدست اومد. دمش گرم. روني هم تو دقيقه 65 يا 66 ميتونست گل سوم رو بزنه اما شوتش به بيرون رفت(خودش كه نميخواست بيرون بزنه
توپ خودش رفت).
دقيقه 70 هم كه لوئيس ساها جاي وين روني رو گرفت. كريك هم جاي فرديناند اومد. فرديناند عالي بود. ولي نميدونم چي شد كه زود رفت تو رختكن. خدا كنه مصدوم نشده باشه كه احتمالا همين طوره![]()
![]()
.
اما دقيقه 79 اوج هنر داوري بود. آخه كسي كه دروازه بان رو دور زده مرض داره خودش رو بندازه. به جايي كه پنالتي بگيره به كريس كارت داد. گيگز ، روني ، توز ، رونالدو و ساها شانس گلزني داشتن .اما هم بدشانسي هم انصافا از حق نگذريم دروازه باني فوق العاده آنتوني نيمي نذاشت كه منچستر گل هاش رو بيشتر كنه. اگه تونستم گل هاي بازي رو واسه دانلود ميذارم. فقط الآن نميتونم يه كم بهم زمان بدين چون الآن بايد برم سر كار.
خوب بروبچ فعلا.
[+]
نوشته اي ازE30united در 7:38 قبل از ظهر سه شنبه 13 آذر1386
|
|
لحظه های رفتنت حالا اون میخواد بره
داره تنهام میذاره با یه دنیا خاطره
تو چشام اشکی نیست رو لبام حرفی نیست
پیش تو میخوندم گریه هام پنهونی ست
بدون که من بی تو میرم و میمیرم
فقط با مردنم من اونا رو میگیرم
بذار یه بار دیگه من تو رو ببینم
برات گریه کنم به پات من بشینم
به خدا تو بری من میشم دیوونه
آتیش عشق تو به یادم میمونه
داری میری تو از کنارم من که جز تو کسی رو ندارم
من میمونم پای قرارم حتی نیستی تو در کنارم
داری میری واسه همیشه
بی تو بودن ، نه نمیشه
مثل من عاشقت کی میشه
که بمونه واست همیشه
دیگه وقته رفتنه کسی حرف نمیزنه
صدای قلبه منه که سکوت رو میشکنه
پنجره بارونی تو اتاق ویرونی
توی ذهن و خاطرم همیشه میمونی
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:52 بعد از ظهر یکشنبه 11 آذر1386
|
|
سلام. خوبین من برگشتم. مشکلم حل شد. البته یه کم قبلا میام تو بلاگم. چون گرفتار وبلاگ بابام هستم. آخه میدونین قراره یه مسابقه بین دبیران ... ( بهتون نمیگم چه دبیریه بابام
) برگزار کنن تو زمینه وبلاگ نویسی. بابام هم بهم پیله کرده که بیا وبلاگ منم راه بنداز
بعدشم هیچ دستمزدی هم به خاطرش بهم نمیده. ولی قراره اگه مقام بیاره منم یه ناخنکی به جایزش بزنم. خوب تا همین جا کافیه سرتون رو بیشتر درد نمیارم. امتحانام هم یه هفته افتاد غقب تر خدا رو شکر وگرنه من ۲۰ روز دیگه امتحانام شروع میشد.
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:15 بعد از ظهر یکشنبه 11 آذر1386
|
|
سلام دوستان
چطورين؟ خوبين؟ اميدوارم كه چرخ هاي زندگيتون هميشه واستون بچرخه.
خوب ديگه كم كم دارم خودم رو واسه امتحاناي پايان ترمم آماده ميكنم . ممكنه يه مدت نتونم آن شم. يا شايد آن شم سريع نظرات رو بخونم نظر بدم ، شايد پست هم بدم و برم. اما دلیل اصلی که فعلا شاید نیام یه چیز دیگست. چون میخوام تو تنهایی خودم محو بشم.
تا به حال هيچ رفيقي نديدم كه به اندازه تنهايي قابل رفاقت كردن باشه.
چقدر اين جمله قشنگ گفته. راست ميگه آدم يه وقتايي كه نه هميشه تو تنهايي با خودش راحت تره. اين رو نوشتم كه شما هم يه كم روش فكر كنين ببينين كه من درست ميگم يا نه. خوب چرا اصلا بحث رو اينجا كشوندم. آخه به خاطر قضاوت عجولانه يكي از دوستام درباره من باعث شد كه رابطمون فعلا بهم بخوره. آخه مگه من چيكار كردم؟ هميشه مي گفتم خدا رو شكر كه دوستام با عجله در موردم قضاوت نمي كنن. تو دنياي رفاقت دلم به همين خوش بود كه مورد اطمینان همه دوستام هستم و اونقدر بهم اطمینان دارن که اگه چيزي در موردم بشنون تا از خودم قضيه رو نشنيدن اون رو باور نميكنن. ولي چند روز پيش يكي از دوستام همين جوري خيلي راحت اومده بهم پيام داده . خودش بريده و دوخته و من رو محكوم كرده . گفته هم فعلا باهات كاري ندارم. گفته که باید از چند نفر عذر بخوام. گفته باید تو رفتارم تجدید نظر کنم. گفته که ... . اون قدر تو خودم فرو رفتم كه نگو . از همه چيز بريدم با بچه هاي فروم منچستر هم فعلا خداحافظي كردم. چون طرف بهم گفته بايد تو رفتارت تجديد نظر كني. نميدونم منظورش از اين حرف چيه؟ مگه من چه جور رفتار كردم كه بهم اين حرف رو زده. همون تنهايي بهترين رفيق آدمه. دمش گرم كه اگه نبود منم تا حالا نبودم. می دونم کاری نکردم که بخوام تقاصش رو پس بدم و میدونم که واسه کاری که نکردم نباید عذرخواهی کنم ولی به خاطر این که خیلی دوستش دارم باشه من عذر میخوام از همه کسانی که بهشون بدی کردم عذر میخوام. از همه شما ها هم میخوام اگه بدی در حقتون کردم من رو ببخشین. ولي خدا شاهده كه اگه من بخوام اين جوري باشم تا حالا يه دوست هم نداشتم. اين دومين باريه كه تا حالا در موردم عجولانه قضاوت كرده. مگه آدم چقدر تحمل داره؟ چقدر ميتونه در برابر حرف هاي آدما از خودش استقامت نشون بده .خیلی سخته که آدم به خاطر کاری که نکرده بازخواست بشه. ولی امیدوارم که من رو ببخشه. چون دوست ندارم شماها رو از دست بدم.
و باز هم : تا به حال هيچ رفيقي نديدم كه به اندازه تنهايي قابل رفاقت كردن باشه.
شرمنده بازم سرتون رو درد آوردم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 7:9 قبل از ظهر شنبه 10 آذر1386
|
|
یعنی هیچ چیزی جز این خبر نمیتونست من رو این قدر خوشحال کنه. بالاخره بعد از ۶ ماه تلاش بروبچ ایرانی(خودم هم هستما
) به ثمر نشست و زبان فارسی یکی از بزرگترین سایت های مربیگری آنلاین راه انداری شد. چیزی حدود ۲ ساعت پیش یعنی ساعت ۳.۳۰.
دهنمون واسه ترجمه سایت سرویس شد ولی اشکال نداره ارزشش رو داره. از تمامی دوستانی که عشق مربیگری دارن دعوت میکنم که بیان حتما یه تیم بگیرن. خودم کمکشون میکنم. تا اونجایی که بتونم.
سایت ها رو تو پیوندهای بلاگم ثبت کردم.
اما یه بار دیگه میذارمشون
[+]
نوشته اي ازE30united در 5:29 بعد از ظهر چهارشنبه 7 آذر1386
|
|
سلام. خدا رو شکر این هفته با برد یکی از تیمای مورد علاقه ام به پایان رسید.
دیشب از سری مسابقات جام قهرمانان باشگاه های اروپا تیم فوتبال منچستریونایتد موفق شد .اسپورتینگ لیسبون را شکست دهد. این بازی در ورزشگاه الدترافورد منچستر برگزار شد. ابتدا آبل فریرا مدافع راست اسپورتینگ در دقیقه ۲۱ روی اشتباه محرز کوژاک تیم پرتغالی رو پیش انداخت. ولی کارلوس توز که به عنوان بازیکن جایگزین وارد بازی شده بود در دقیقه ۶۱ بازی رو به تساوی کشاند. توز شوت رونالدو رو که داشت به بیرون از چهارچوب می رفت رو با پای چپش به گل تبدیل کرد. و در دقیقه ۹۲ بازی هم کریس رونالدو بعد از مدت ها روی یه ضربه ایستگاهی توپ رو وارد دروازه تیم پرتغالی کرد تا این تیم با توجه به نتیجه رم از صعود به جمع ۱۶ تیم برتر جا بمونه.
اینم گل های بازی واسه داونلود
[+]
نوشته اي ازE30united در 2:2 بعد از ظهر چهارشنبه 7 آذر1386
|
|
سلام. خوبین ؟ من که اصلا خوب نیستم چون اول شاهین از کوثر ۱-۲ باخت اونم تو بوشهر. همه تماشاگرا دیوونه شدن فقط به خاطر اینکه چرا نعیم سعداوی هنوز روی نیمکت میشینه. آخه تیمی که با ۳ / ۴ میلیارد بسته میشه نباید یه مربی خوب داشته باشه. ولشون کن اصلا تقصیر ماست که هرنتیجه ای میگیرن میریم تشویقشون میکنیم.
و دوباره حالم گرفته شد . آخه اینه جواب اعتماد من . چون من از بعضی از دوستان توقع نداشتم که سر عکسای خودم اون بلاها رو بیارن.
خوب منم مجبور شدم که عکسای خودم رو بردارم. دیگه هم نمیذارمشون . اگه کسی خواست باید ببینم آشناست طرف یا نه بعد براش میفرستم. وگرنه همین جوری نه.
خوب یه چند تا پیام اومده بود که اینجا بهشون جواب میدم.
آره . هنوز امسال بوشهر بارون نباریده. خیلی سخته.
بعدش درباره ماشین. ماشین مال خودم نیست. مال بابامه. اما دست خودمه. واسه همین کلیه خرجاش با خودمه. بابام فقط سواستفاده میکنه.
رنگش هم نک مدادیه نه سیاه. شیشه اش هم دودیه. یعنی تو جنوب کشور به شیشه دودی گیر نمیدن. ولی هروقت مسافرت میریم دهنم سرویسه چون اگه پلیس بگیرتمون یه قبض جریمه ناز بهمون میده.
حالا به خود منم گیر دادین. هرکسی که عکسم رو دیده بدونه که اون خودم هستم نه کس دیگه ای. میگین چرا سفیدی؟
آخه من کجام سفیده. انگار تا حالا آدم ندیدین که. آره شاید تو فیلم ها جنوبی ها رو سیاه نشون میدن ولی هممون که سیاه نیستیم. مخصوصا استان بوشهر که آدمای سفید هم زیاد داره.
شهرمون بهترین هوای ایران رو تو زمستون و عید سال داره. پیشنهاد میکنم اگه اهل مسافرت هستین تو عید حتما یه سر بوشهر بیاین.
یه پارک توریستی هم دارن واسه بوشهر میزنن البته فکر کنم حالا حالاها گرفتارش هستن.
نیروگاه اتمی هم حومه شهره. حدود ۱۶ کیلومتر با خود شهر فاصله داره.
[+]
نوشته اي ازE30united در 9:43 بعد از ظهر سه شنبه 6 آذر1386
|
|
سلام. دیگه دیدم داره زشت میشه هنوز هم به قولم عمل نکردم. دیگه مجبورشدم عکس ها رو شب بگیرم. اگه کیفیت نداره به بزرگواری خودتون ببخشید. البته هنوز عکس زیاد مونده. فعلا همین ها رو داشته باشین تا بعد ببینم اگه خوشتون اومد برام پیام بذارین تا باقیش هم بذارم.
ورودی پارک توریستی بوشهر که هنوز کامل نشده
این هم خلیج فارس و بوشهر گرد و غباری که هنوز در انتظار اولین باران هستند
خیابان ساحلی بوشهر(قسمت تاریک دریاست)
این هم همون چیزی که کل دنیا دنبالش هستن (نیروگاه انرژی اتمی بوشهر - از راه دور)
فعلا تا همین جا کافیه. چون عکسام خیلی کیفیت ندارن. بعدا عکس قشنگی دیدم براتون میذارم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 8:29 بعد از ظهر دوشنبه 5 آذر1386
|
|
لعنت به این شانس. انگار من باید یه هفته در میون هفته ها برام خوب باشه.
ياد بازي 4يا 5 سال پيش منچستر با بلكبرن افتادم . اون بازي هم بلكبرن 1-0 برد.دقيقا لحظه به لحظه مثل همون بازي دنبال ميشد. اما چه بردني دقيقا ون نيستلروي يه گل 100% رو خراب كرد. مثل صحنه اي كه توز نزد تو گل. اورا چي ميشد توپ آخر رو پاس ميدادي؟ بيا اينم شانس آرسنال هم بازيش رو برد.
اه. كاش شبكه 3 بازي رو نشون نميداد. هروقت بازي هاي يونايتد رو نشونم ميده بايد يه اتفاقي واسه منچستر بيفته. یوسفی هم از اون حرفا میزدا. دقیقا رو اعصابم راه میرفت. مگه چشم نداری ببینی توپ کرنر گیگز رو گری اسپید زد نه فردیناند. یا سانتر نانی به دست گاردنر خورد نه به شونش. به سلامت بینایی یوسفی شک کردم.
خوب همه چیز دست به دست هم دادن تا این هفته رو هم با ناراحتی شروع کنیم. اون از بار امروزمون سر کار اینم از باخت منچستر و بعدش؟؟؟؟ . نمی دونم.
خوب بازی هم همون جور که همه انتظارش رو داشتن پیش نرفت. بازی با گل دقیقه ۱۰ نیکلاس آنلکا به سود بولتون خاتمه یافت. گل آنلکا از روی اشتباه پیکه بدست آمد. پیکه توپ ارسالی به درون محوطه جریمه منچستر رو نتونست دفع کنه و همون توپ جلوی پای آنلکا افتاد، آنلکا هم که دوباره به روزای اوج خودش برگشته توپ رو خیلی قشنگ به گل تبدیل کرد تا دومین شکست منچستر در ورزشگاه ریبوک رقم بزنه.
[+]
نوشته اي ازE30united در 8:51 بعد از ظهر شنبه 3 آذر1386
|
|
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:29 بعد از ظهر جمعه 2 آذر1386
|
|
سلام دوستان. عجب هفته ای بود این هفته. البته فقط ۵شنبه برام عالی بود
. چون میدونین عقد خواهرم بود. جای همتون خالی. ان شاءالله روزی همتون باشه البته اگه تا حالا خبری دورتون نشده باشه. همین حالا یه چیزی به بروبچ بگم که سعی کنین حتی الامکان دامادتون دوستتون نباشه که دهنتون مثل من سرویسه. سریع خودش رو پسر خاله می کنه
. حالا اگه خواستین امتحانش مجانیه. خودم گرفتار یه مسئله ای شدم که سعی دارم فراموشش کنم البته تا حالا موفق نشدم. ولی دارم یه کارایی می کنم که اصلا اون موضع به کل از یادم بره. برام دعا کنین چون اگه موفق نشدم دیوونه میشم .
. یه سری از دوستان بهم گفتن که عکسهایی رو که قولش دادی چی شد. باید بگم که من گفتم میذارم اما نگفتم چه زمانی که. تو این هفته خیلی روی من فشار بود . هم کارم زیاد شده بود هم همون گرفتاری خودم هم مسئله خواهرم. چشم سعی میکنم که عکس ها هرچی زودتر بذارم اگه شد همین امشب عکس ها رو میگیرم و میذارمشون تو وبلاگ. فقط باید بهم زمان بدین که عکسهای دوربین رو خالی کنم. و دوربین هم گیرم بیاد چون دست خودم نیست . معلوم هم نیست کجاست
. اما بازم چشم سعی میکنم که هرچه زودتر عکس ها رو بذارم. اما نمیدونم چرا واسه دیدن عکس ها این همه عجله میکنین؟ چه خبره؟ بروبچ یه نمه مشکوک میزنن
خوب شرمنده بازم سرتون رو درد آوردم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 9:21 قبل از ظهر جمعه 2 آذر1386
|
|
هیچکی رو به جز تو ندارم هیچکی رو مثل تو دوست ندارم
اگه تو کنار من نمونی به خدا میمیرم ، بی تو کم میارم
مال من شو ، عشق من شو ، میخوام میخوام بمونی پیش هم ، من و تو
مال من شو ، عشق من شو ، بذار بذار بمونی پیش هم ، من و تو
ببین قلبم عاشقونه داره واسه تو میخونه
اما تو نمیبینی انگار منو همین جوری واسه دل خوشیت میخوای
خیلی راحت دارم میگم من
دوست دارم ، پس چرا هی دلت میخواد در بره و نمیمونه
چرا تو میخوای بری ، هی دنبال دردسری
همش میخوای تنها بپری ، هی از عشق من ، تو بگذری
هی میگم بمون تو ، قدر من رو بدون تو
یه ذره واسه دلخوشیت ، بیا با من بخون تو
دلم بی تو آروم نمیشه ، نمیدونم بی تو چی میشه
خودت میدونی که عشق منی تو ، میخوام پیش من بمونی همیشه هرروز
عشق تو دنیای من عزیزم ، دلم واسه تو میزنه عزیزم
نکنه که تنهام بذاری بری ، کی میتونه از تو دل بکنه عزیزم
مال من شو ، عشق من شو ، میخوام میخوام بمونی پیش هم ، من و تو
مال من شو ، عشق من شو ، بذار بذار بمونی پیش هم ، من و تو
یه بند میگی میخوام برم ، میموندی ای کاش تو
داری میری ، میدونم تو هم پشیمونی ، میدونی نمیتونی بی من بمونی
آخه تو هم دوست داری من رو ، بگو رو راست باش تو
عاشقونه دل من میگه نرو ، تو میگی من و تو ، حیفیم من و تو
جون من جون تو نرو ، بمون گوش کن من رو ، پیش من بمون تو
دلتو نه این جا نه جای دیگه جا نذار تا با هم باشیم همیشه
هیچکی رو به جز تو ندارم هیچکی رو مثل تو دوست ندارم
اگه تو کنار من نمونی به خدا میمیرم ، بی تو کم میارم
مال من شو ، عشق من شو ، میخوام میخوام بمونی پیش هم ، من و تو
مال من شو ، عشق من شو ، بذار بذار بمونی پیش هم ، من و تو
شرمنده یه کم تو این شعر دخل و تصرف کردم![]()
[+]
نوشته اي ازE30united در 9:0 قبل از ظهر جمعه 2 آذر1386
|
|
سلام دوستان عزیزم
میخوام یه پست بدم شاید به مذاق خیلی هاتون خوش نیاد. پس هرکسی حوصله خوندن این پست رو نداره همین حالا از خیر خوندنش بگذره. پستم درباره دخترا و پسراست پس به هر دو جنس مربوطه.
به نظرم یا باید من برم بمیرم یا اونایی که همچنین پیشنهادهایی میدن. آخه من مگه چه کارم؟
آخه تو این دو هفته یه اتفاق هایی رو دارم میبینم که از خودم بدم اومده. مگه من چطور رفتار کردم که هر کسی از راه میرسه یه نظر دربارم میده. اون از دوستام اون از دوستاشون(gf) اونم از باقی آدما. آخه خواهر من ، من اگه با شما حرف زدم فقط به خاطر این بود که خیلی اصرار کردین که کمکتون کنم وگرنه من خودم اونقدر سرم شلوغه که حتی نمیتونم به سر و وضعم برسم. آخه با چه رویی رفتی به همه گفتی من از شما خوشم اومده.
من غلط کنم . تقصیر من بود که بهت رو دادم. آخه بابا با چه رویی رفتی از خودت دروغ در آوردی که ما با هم ۳ ساله دوستیم. لااقل یه هماهنگی میکردی که این جور ضایع نشی. آخه مثلا ما دو تا چه وجه اشتراکی با هم داریم؟ شما که ۶ سال از من کوچیکترین . خوب بابا این یعنی زمانی که ما با هم دوست شدیم من ۱۸ سالم بوده شما هم ۱۲ سال. آخه خودت بگو چه جوریه این مسئله. شما که شیراز هستیم منم بوشهر هستم خوب مثلا چه جوریه؟ اصلا هموون تقصیر خودم بود که شماره موبایلم مثل ۱۱۸ تو زبون همه میچرخه که هرکسی از راه میرسه یه حرفی واسه خودش میزنه. همه میدونن که اگه بخوان من رو وارد این بازی مذخرف کنن چنان بلایی سرشون میارم که نگو نپرس. نمونش یکی از دوستامه. میخواست به حساب من رو وارد بازی کنه که بین خودش و دوستش به راحتی آب خوردن دعوا انداختم . اونایی که باهام رفیق فابریکن این قضیه رو میدونن . همه رفیقام میدونن که اگه من اهل این برنامه ها بودم تا حالا ... . بله موقعیتم از خیلی هاشون بهتره ولی خودم جلو نرفتم چرا؟ به خاطر این که به یه چیزایی اعتقاد دارم. آره حتما با خودتون میگین این چه اعتقادیه که با دخترا حرف میزنی. آره من با خیلی از دخترا حرف زدم ولی در حد سوال جواب نه بیشتر. بذارین با همتون رو راست باشم. جز یکی از رابطه هام . که اونم خیلی زود در عرض ۲روز جوابم رو گرفتم .بهش گفتم میخوام باهات بمونم یه جواب بهم داد که هنوز که هنوزه جوابش برام قابل هضم نبوده میدونین تو جوابم چی گفت؟ گفت شاید من امروز از شما خوشم بیاد فردا از یکی دیگه. بعد اون ماجرا برای همیشه از همچنین رابطه هایی متنفر شدم. متنفر به خاطر این که دارم با چشم خودم میبینم که دوستام هر روز با یکی هستن . و همچنین دوستاشون هم مثل خودشون هستن. مگه آدم مده که هر روز میخوای با یه مدی بگردی. خوب اگه همدیگه رو میخواین خوب بمونین ولی آخه چرا این همه شورش رو در آوردین که هر روز دوستاتون رو عوض میکنین. یعنی دیشب جلو چشم خودم یکی با دوستش دعوا کرد ۱۰ دقیقه بعد رفت با یکی دیگه دوست شد.
حالم داشت به هم میخورد. از خودم که چرا اینجوری هستیم . به یکیشون گفتم چرا این جوری هستین شما ؟ میدونین چی جوابم رو داد؟ گفت من دنبال نو آوری هستم
خوب آخه آدم به همچنین کسانی چی میتونه بگه یعنی چی میتونه بگه. اونقدر از این روابط مذخرف بدم اومده که حد نداره. بعدش یه بنده خدایی تصمیم گرفته که بیاد با زندگیه من بازی کنه. اما کور خوندی عزیزم من این کاره نیستم خدا رو شکر اونقدر هم همه اطرافیانم بهم اعتماد دارن و پروندم پاکه که نمیتونی همچنین وصله هایی رو بهم بچسبونی. همین جا بگم این یکی رو دیگه باید بیخیال شی چون تیرت به هدف نمیخوره و نخواهد خورد.
[+]
نوشته اي ازE30united در 5:24 بعد از ظهر چهارشنبه 30 آبان1386
|
|
سلام. خوبین دوستان؟ چه خبر؟ من تو این هفته خدا رو شکر سرحالم. تا حالا همه چیز خوب پیش رفته بود ولی تو ۲روز گذشته یه اتفاق هایی واسه دوستم پیش اومد که من رو ناراحت کرد. خوب این هفته به هفته قبل در.
جاتون خالی نصیب هیچکدومتون نشه دیشب با بروبچ کنار دریا نشسته بودیم یکی از دوستام گفت میره خوردنی بخره و بیاد . رفت دور زد وقتی دقیقا روبروی ما رسید یه کامیون اومد داخل خیابون جلو راهش رو گرفت
اونم نتونست ماشین رو کنترل کنه و ماشینش چپ شد.
بدو بدو رفتیم خدا رو شکر خودش هیچ چیزش نشده بود فقط ماشینش درب و داغون شد. فدای سرش . خلاصه تا ۱۱ گرفتار کاراش بودیم. آخه تقصیر خودش بود کی آخه تو جای به این شلوغی ۹۰ تا سرعت میره. همش غصه ماشین رو میخورد. منم گفتم بابا خدا رو شکر خودت سالمی که ماشین بره یا آدم. خلاصه به یه زور قضیه رو سرش بهم اوردیم . اما انصافا حالمون گرفته شد. اما من خوشحالم که خودش چیزیش نشد.
بعدش چی میخواستم بگم. آها یادم اومد . یه سری از دوستان بهم گیر دادن میگن عکس خودت ، ماشینت و شهرت رو بذار تو وبلاگت. حالا عکس شهرم یه چیزی عکس خودم و ماشین رو میخواین چیکار؟ بابا من ترسناکم یهو وحشت می کنینا
. حالا یه فکری می کنم ببینم چی بشه. باشه عکس بوشهر رو براتون میذارم ولی خودم رو نمیدونم سعی می کنم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 2:11 بعد از ظهر سه شنبه 29 آبان1386
|
|
اگه آلوده عشقم اگه مثل مردمم من
بگو از روی محبت بگو عشقه چندمم من
دردمو به تو نگفتم هی توی خودم شکستم
واسه تو زندگی ساختم با همین دستای خستم
من نذاشتم که تو بفهمی دلم گرفته خیلی
واسه دیدن عشقم تو ستاره سهیلی
من نخواستم که تو بدونی دمای قلبم
واسه داشتنت عزیزم چه شب ها که گریه کردم
تو میری از کنار از صحنه روزگار من
دیگه تو رو نمیبینم تو میشی بیخیال من
بهم میریزه دوباره بی تو آرامش دلم
وقتی نباشی کسی نیست مواظب دلم باشه
قصه مون رو تموم نکن قصه آرزو نکن
دوست دارم آره دارم پس ذهنمو حروم نکن
تو چشات نگاه نکردم از چشام فقط تو رو میخواستم
نفهمید چه حالی دارم دل به امید تو بستم
دل من فقط تو رو خواست تو شدی همه کس من
دست رد زدی به قلبم عشق تو شد قفس من
دردمو به تو نگفتم هی توی خودم شکستم
واسه تو زندگی ساختم با همین دستای خستم
حالا چشمامو میبندم توی خواب تو رو میبینم
میبینم قلبی ندارم وقتی پیش تو میشینم
[+]
نوشته اي ازE30united در 3:55 بعد از ظهر دوشنبه 28 آبان1386
|
|
قسم به عشقمون قسم همش واست دلواپسم
قرار نبود اين جوري شه يهو بشي همه كسم
راستي چي شد؟ چه جوري شد؟ اين جوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببين كه دل سپرده داري
چگونه از احساس عشق شدي فراري؟
نگاهم كن دلم را عاشقانه هديه كردم
تو دريا باش و من جويبار عشق و در تو جاري
من از پروانه بودن ها من از ديوانه بودن ها
من از بازي يك شعله سوزنده كه آتش زده بر دامان پروانه
نمي ترسم
من از هيچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بي كسي و خلوت انسان ها
مي ترسم
راستي چي شد؟ چه جوري شد؟
اين جوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
من از عمر رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازي نور در سينه بي قلب ظلمت ها
نمي ترسم
من از حرف جدايي ها
برگ آشنايي ها
من از ميلاد تلخ بي وفايي ها
مي ترسم
راستي چي شد؟ چه جوري شد؟
اين جوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
[+]
نوشته اي ازE30united در 8:44 بعد از ظهر یکشنبه 27 آبان1386
|
|
یه نگاه بنداز عزیزم ، میخوام بگم دوست دارم
هنوز میدونی که دوست دارم ، به من بگو عزیزم ناز چشماتو بیام چند بخرم
میدونی این بار اگه بخوای بگی منو دوست نداری
میمیرم ، آخه دیوونه میشم ، اگه بخوای منو تنهام بذاری
بذار دلمو بدم و برم و بخونم اینو با تو
برم و به همه بگم و بدونی کسی خاطر تو رو نمیخواد به جز من
اگه نه بگی مجبورم تو رو بدزدم
هی تو بدونی که ، حیف من و تو که باید عین دو تا ستاره بین همه بتابیم
هی به من نگو که قید منو زدی تو ، دیگه نمیبینی کسی عین منو
آره عزیزم من تو رو میخوامو ، آره هر جا که بری دنبالت میامو
من دوست دارم
از دست این خوشکل من ، یه خواب خوش ندارم
نکنه فردا جلو ، نگاهش کم بیارم
عاشق میشم با یک نگاه ، میلرزه دست و دلم
نترس تا وقتی منو داری ، با من بمون خوشکلم
تو بدون اینو که
اگه هنوزم تو پایی ، بیا جلو بدونی که ، عروسک مایی
حالا که مال منی بیا جلو ، زود باش سریع ، تا ببینم من اون صورت دوست داشتنیتو
دیگه طرف کسی دیگه تو نری که فریبه ، نکنه یهو تو دلتو ببازی سریع به غریبه
بذار لجبازی ها رو واسه کسه دیگه ، اخم و تخم بسه دیگه
بسه دیگه از لجبازی دست بردار ، اینقدر دیگه دل منو سرکار نذار
دل من دیگه طاقت نداره ، واسه من دیگه تو بهونه نیار
از همون روزی که چشاتو دیدم ، عکس چشماتو رو قلبم کشیدم
کم اوردم پیش نگاهت ، مثل تو دیگه هیچ جا ندیدم
آره عزیزم من تو رو میخوامو ، آره هر جا که بری دنبالت میامو
من دوست دارم
[+]
نوشته اي ازE30united در 2:20 بعد از ظهر شنبه 26 آبان1386
|
|
چرا باور کنم
بعد این همه مدت ، که بیتاب تو بودم
به دستای نجیبت ، به عشقت نرسیدم
تو رو خواستم ، نذاشتم کسی جام رو بگیره
تو این دل کوچیک ، کسی عشقی بیاره
دیدی شد چی نصیبم ؟ از همه چی بریدم
مقصد من تو بودی ، به تو هم نرسیدم
دیدی آخر شکستم ، تو غم تو نشستم
چه اشتباهی کردم ، دل به دل تو بستم
بذار باور کنم ، تنهاترینم
بذار باور کنم ، کسی ندارم
بذار باور کنم ، قسمتم اینه
باید تو شهر غصه پا بذارم
این رو تقدیم میکنم به دل شکسته ترین آدمای دنیا
که خودم هم میدونم چی میکشن
[+]
نوشته اي ازE30united در 9:22 بعد از ظهر جمعه 25 آبان1386
|
|