تبليغاتX
استعداد خاک گرفته
تصـــــــوير اتفاقي
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید و منتظر نظرات شما جهت ارتقا سطح وبلاگ هستيم

با تشکر   

لينك دوستان
ارتباط آنلاين با مدير
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

بايگاني
طراح قالب
ای بگم خدا چیکارت نکنه!!

سلام

آخه چه سلامی چه علیکی . من فقط دستم بهت برسه میزنم درب و داغونت می کنم. پسر ***** (سانسور شد) . یکی نیست به من بگه آخه پسر مگه مرض داری  مرض داشتم اساسی و بدجور. دیوونه شدم رفت. باید پول ماشین رو تا آخرش ازت بگیرم شانس آوردی که ماشین بیمه بدنه بود. هرچند خودم پشت فرمون بودم  جدا خودت خجالت نمیکشی من الآن بیام دم درتون روت میشه در رو باز کنی. البته با اون رویی که من ازت سراغ دارم آره بعدشم میگی بیا بریم یه دوری بزنیم!! هرچی میگم بخند نمیخنده . انقدر گفتم که خودم گریه کردم. تو که می دیدی داریم میریم تو فلکه اونم با سرعت. مگه مرض داشتی چیزی نگفتی. آقا مثل کسایی که کشتی هاشون غرق شده نشسته رو صندلی نه یه کلام  حرف میزنه نه چیزی میگه که چی؟؟ مثلا میخوای بگی ته افسردگی هستی؟ آره جون خودت . من که هرچی بهت میگم بنال نمیگی که . حتما باید با آقا کتابی حرف بزنیم تا حالیشون بشه . نیست که بچه ناف تهرانه واسه همینه! ا ا ا ا ا ا . تو رو خدا می بینی. بگم خدا چیکار نکنه . ماشین داغون شد رفت . حیف اون کیسه هواهایی که باز شد سرت نخورد تو داشبورد . اگه خورده بود که لااقل دل منم یه ذره خنک می شد. تسلی خاطر می شد واسه من.

بیا حالا دیگه مامانم ماشین دستم نمیده و بابا هم که عمرا ماشینش رو بده به من. نامرد روزگار . شنیدم دیروز مرخص شدی و اومدی خونه؟؟

فکر کردی میام ملاقات.البته مجبورم بیام میخوام همه چیز رو به مامان بابات بگم تا دلم خنک شه چیه؟؟ هان ؟؟ باشه . نترس نمیگم. شانس آوردی که اون یکی ماشین ۵۰٪ مقصر اعلام شد وگرنه ... . اااااااااا. اصلا قابل هضم نیست برام . من خودم به شخصه میام حالت رو می گیرم. تازه برام درس عبرتی شد که اگه دوستای آدم مریض باشن همون بهتر که بمیرن . اگه مثل تو باشه که واویلا فقط به نفع این صافکاریا میشه و یه پولی به جیب میزنن . گفتم تو مدیر وبلاگی ، بزرگترم هستی یه حالی بهت بدم نمی فهمیدم که ... .

عقده ای شده بودم. بیا می بینی تو ظهر گرما از خونه زدم بیرون تا بیام خودم رو اینجا خالی کنم و به همه بگم که قدر جنابعالی بچه خوبی هستی

به گفته یکی از این بچه سوسولا

بابای

[+] نوشته اي ازفضول در 3:2 بعد از ظهر جمعه 28 تیر1387 | |

من برگشتم

سلام. بروبچ حالتون خوبه؟ چه خبر ؟ یه چند روز من نبودم واسه خودتون کلی حال میکردین. خیلی بی معرفتین به خدا یه نفرتون هم ازم سراغ نگرفت.  باشه اشکال نداره یکی طلب من

خوب جام ملت ها هم تموم شد. این اسپانیا هم بد نبود قهرمان شدا. بنده خداها هر تورنمنت با یه تیم خیلی خوب میان به زور تا ۸تیم میرسن بعدش فینیش !! امسال آلمان تیمی نبود مثل همیشه دوباره با خوش شانسی اومد تا بالا بالاها رسید . خوشم اومد حالشون گرفته شد. اسپانیا هم چون زبونش شبیه پرتغالیاست اشکال نداره قهرمانی مبارکشون یا مبارکمون چون میشن تیم دوم ما

یه چند روز امتحانات بد جور فشار می آورد. یکیش مونده اونم ۱۸ تیر . بعدش راحت میشم آخیشش. خوب دیروز بعد از چقدر رفتیم فوتسال. یه تیم اومده بود دیدم یکیش خیلی آشناست .اگه گفتین کی باهاشون بود :  اسی  .گفتم دیگه گناه داره دلم به حالش سوخت رفتم خودم رو بهش معرفی کردم بنده خدا بدجور مونده بود من کی هستم . تا رمز وبلاگ و بقیه چیزا رو بهش نگفتم مگه قبول رد.  الآن میاد میگه نه من تو رو میشناختم و این حرفا . به هرحال برای اولین بار از نزدیک همدیگه رو زیارت کردیم. البته من عکساش رو دیده بودم . اما اون حتی یه بار هم من رو ندیده بود آخه از همین عینکا میزنم . گیج بود میگفت من و تو که همدیگه رو نمیشناسیم چه جوری همکار شدیم؟؟ گیر داده بود چرا وبلاگ من رو انتخاب کردی و از این حرفا من که بهش نمیگم و نخواهم گفت خوب بابا خوشم اومده ازش چیکار کنم . البته اگه قبول کنه این حرفمو خلاصه خیلی چیزی دیگه که نمیدونم چه جوری بگم . بیخیال نمیگم. یه چند نفر هم اومدن نظر دادن . سپیده و نرگس و اسماعیل و آیدین و نمیدونم چند تای دیگه خوشحال میشم بیشتر سر بزنن . اون دو تا آخری که از مشتریان هستن . مخصوصا آیدین جون دلم براش تنگیده بذارین امتحانام تموم بشه میدونم چیکار کنم.

خوب خیلی حرفیدم برم یه کم تو نت بچرخم خیلی دلم تنگ شده بود . بابای  

[+] نوشته اي ازفضول در 3:20 بعد از ظهر سه شنبه 11 تیر1387 | |

تابستون87

سلام . چه خبرا ؟ خوبین؟

اول بریم سراغ دانشگاه . ماراتن این ترم هم تموم شد. امروز آخرین امتحانم رو دادم. حالا فقط مونده نتایج امتحانات. یکی از درسای پایه م و یکی هم از درسای تخصیصیم با یه استادیه که حرفش نزدنیه. خدا به داد برسه . فکر می کنه داره دبیرستان درس میده و سخت گیری می کنه . ترم قبل که خیری ازش ندیدیم تا ببینیم این ترم چی میشه. ترم تابستونه هم که هنوز برنامه ش اعلام نشده . خدا کنه اگه اعلام شد بشه دو تا درس از توش درآورد.

جام ملت های اروپا رو نگاه می کنین؟؟ چه تیمی شده این ترکیه . فکر کنم شده مثل یونان ۲۰۰۴. والله . خدا رو چه دیدی شاید ترکیه قهرمان شد چون روحیه جنگندگی و تشنه موفقیت تو روحیه و چهره ترک ها پیداست. همون روحیه ای که یونانی ها ۴سال پیش داشتن. شب اول هم که پرتغال از آلمان باخت. آلمان با ترکیه عجب بازی ای میشه. امشب هم که هلند بازی داره با روسیه فردا شب هم اسپانیا با ایتالیا . باید منتظر باشیم نتایج بازی های امشب و فردا شب هم مشخص بشه. 

مرسی از بچه ها که دارین بهم سر میزنین. شرمنده می کنین . فکر نمیکردم بعد از اون مدت طولانی دوباره بچه ها رو دور خودم ببینم . البته اکثرا جدید هستن اما بازم خودش خوبه. دوستای جدید پیدا کردم. قدیمیا هم هرجا هستن موفق باشن.

می مونه تابستون ۸۷ که پیش رومون هست و امروز هم اولین روزش بود. خدا کنه این تابستون بشه ازش استفاده کرد . تابستونای قبلی که فقط وقت حروم میکردیم. این برق رفتن هم که دهنمون رو سرویس کرده . روزی یه ساعت که تو شاخشه اگه دو ، سه ساعت نشه!! تو این هوای گرم. تازه هنوز گرمای اصلی تابستون نیومده. حق خوریه به خدا . امروز تو روزنامه خوندم تهران هفته ای ۲ تا دو ساعت برقش میره . آخه این کجای انصافه . ما هوامون این همه گرمه روزی یه ساعت تا دو ساعت. بعدش شهرهای بالاتر که خنک تر هم هستن کمتر از ما برقشون بره. حتما حکمتی داره.

فعلا   

[+] نوشته اي ازE30united در 7:48 بعد از ظهر شنبه 1 تیر1387 | |

مطالب قبلي