
پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید و منتظر نظرات شما جهت ارتقا سطح وبلاگ هستيم
با تشکر
:استعداد خاک گرفته
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
وبلاگم هم ورزشي و هم شخصي ، خلاصه همه چيز توش مينويسم.
دو تا همكار هم دارم یکیش دوست قدیمیم یکیش هم خواهرم
خوب تو فوتبال شديدا طرفدار منچستر و انگليس هستم
تيم شهرم هم فقط شاهين
كار مي كنم
دانشجوي كارشناسي حسابداري
ميگن كنار درس خوندن بايد كار كني اما من كنار كار كردن درس مي خونم كه خيلي ازش لطمه خوردم اما چيكار كنم ، كارم رو دوست دارم.
با تبادل لينك موافقم هركسي خواست بهم بگه.
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:20 بعد از ظهر یکشنبه 27 آذر1384
|
|
بدان که لذت نیمی از موفقیت در هرکاری ، در حین انجام آن است.
هرگاه به یاری دیگران نیازمند شدی به این طریق آن را درخواست کن : من مشکلی ندارم.
امیدوارم تو به اندازه ی کافی مهربون باشی که به من کمک کنی؟
هرگز از احساس میهن پرستی ات شرمنده نشو.
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:18 بعد از ظهر شنبه 26 آذر1384
|
|
این تاکتیک ها برای کارمندان پیشنهاد میشه
سعی کنید هنگام تردد در راهروهای اداره همیشه پرونده زیر بغل داشته باشید؛#
#برای این که به نظر برسد سرتان شلوغ باشد از رایانه استفاده کنید.
#از منشی تلفنی استفاده کنید و حتی المقدور به تماس ها پاسخ ندهید.
#ظاهری آشفته و پریشان داشته باشید.
#کاری کنید که به نظر برسد تا دیروقت کار می کنید!
#آه بکشید!
#از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده نمایید.
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:18 بعد از ظهر شنبه 26 آذر1384
|
|
آموخته ام که...
#آموخته ام که سکوت تنها درسی است که ما خیلی دیر یاد می گیریم.
#آموخته ام که به خودم احترام بگذارم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:16 بعد از ظهر جمعه 25 آذر1384
|
|
غم انگیز ترین صحنه ای که در عمرم دیدم دارکوبی بود
که بر درخت پلاستیکی نوک میزد.دارکوب نگاهی به من
کرد . گفت: دوست من! درخت هم درختای قدیم!
منبع : مجله موفقیت 85
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:14 بعد از ظهر جمعه 25 آذر1384
|
|
وقتی بچه ی تنبل،تنبل،تنبل،تنبل، آب می خواهد آن قدر منتظر می ماند
و می ماند و می ماند و می ماند و می ماند تا از آسمان باران ببارد!
منبع: مجله موفقیت 85
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:13 بعد از ظهر پنجشنبه 24 آذر1384
|
|
میخواهم بخوابم.
خدایا مرا ببخش!و
اگر در خواب تمام مردم تمام
اسباب بازی هایم را
بشکن،تا بچه ی دیگری
از آن ها استفاده نکند!!
آمین!
منبع :مجله موفقیت85
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:12 بعد از ظهر پنجشنبه 24 آذر1384
|
|
مردها به پرخوابی معروف می شدند.
زن های کمتری رژیم می گرفتند چون استاندارد وزن ایده آل آن ها از40 کیلوگرم بالاتر می رفت.
خرید به عنوان یکی از حرکات آیروبیک در نظر گرفته می شد.
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:11 بعد از ظهر چهارشنبه 23 آذر1384
|
|
۱-قبل از این که به رستوران بروید غذای بچه های کوچک تر را سفارش دهید
۲-سعی کنید کاری نزدیک محل زندگیتان پیدا کنید.
۳-کارهایتان را زمانی انجام دهید که تعداد متقاضیان اندک است
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:8 بعد از ظهر چهارشنبه 23 آذر1384
|
|
شعری رو که می خواین بخونین سروده ی آقای میلاد تهرانی می باشد
اگر بدانی...
چه کسی کشتی زندگی را
از میان موج های سهمگین روزگار
به ساحل آرام رویاهایت
رسانده است؟
"پدرت"
را می پرستی!!!
مثل من.
خورشید سعادت را
بر آسمان خانه ی شما می بینم.
صبور باش...
تیره ترین ابرها هم
چند روزی بیشتر دوام نمی آورند!!!
سه تاری که هیچوقت
نواختنش را نیاموخته ای
بردار.
و شادمانه ترین ترانه ای را که شنیده ای، بنواز
تا نسیم امید را...
بر گونه هایت احساس کنی!
از عقیده ات
با تمام وجود دفاع کن.
چرا که "سکوت"
سرآغاز
کار برای
ویرانی
توست!!!
چکی به مبلغ
یک تماس 5دقیقه ای
برایت می فرستم
هرچند که امیدوارم نیستم
شماره تلفن دوست قدیمی ات را
به خاطر داشته باشی!!!
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:7 بعد از ظهر چهارشنبه 23 آذر1384
|
|
راستی انجمنمون یه وبلاگ داره که مسئولین دانشگاه به خاطر لطف های بسیار زیادشون اونو از تو دانشگاه(برای کاربران دانشگاه) فیلتر کردن.
به خاطر همکاری های مخلصانه ی این مسئولان محترم از آنان سپاسگذارم.
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:6 بعد از ظهر چهارشنبه 23 آذر1384
|
|
با اجازه ی شما می خوام سخن آغازین وبلاگمو با یادداشت های شخصیم آغاز کنم.
من دانشجوی ترم اول رشته ی حسابداری دانشگاه پیام نوربوشهرم.
بذارید از اول سرگذشت قبولیو ثبت ناممو تو دانشگاه پیام نور براتون بگم.سال قبل با هرچی بد بختیو هر چیزه دیگه بود سپری شدو روز کنکور رسیداصلا استرس نداشتم نه سال اول نه امسال که سال دومم بود .البته به گفته ی خونوادم کسی استرس داره که می دونه خونده و ممکنه که قبول نشه نه تو که روزی 20 دقه درس می خونی. خلاصه من امتحان دادمو می دونستم که دانشگاه روزانه ی ملی قبول شدن کار سختیه .پس تمام حواسمو برا قبولی تو پیام نور معطوف کرده بودم.نتیجه رو دو ماه بعد اعلام کردنو من پیام نور قبول شده بودم. اولش همه میگفتن به درد نمخوره و از این حرفا. گفتم حسودیشون شده.خلاصه رفتم ثبت نام کردم دیدم یکی بی خیالتر یکی دیگه.نه حضور غیابی نه چیزه.اسم هیچ کی رو بلد نبودم به جز دو سه نفر که تازگی به هفت نفر ارتقا پیدا کرده. خلاصه هیچ سرگرمیو فعالیتی نبودو تا این که یکی از بچه های گل روزگارو به نام کریم محمدی دیدم بهم گفت انجمن رشته ها تلافی این کم کاری رو می کنن.اومدم برم عضو بشم به هر کسی از رفقا میگفتم هر کدوم یه بهونه ای می اوردن. خلاصه بعد از 3 ماه یکی از بچه ها (علیرضا غریبی) که اون هم از بی کاری حوصلش سر رفته بود گفت برم عضو بشیم منم ازخدا خواسته قبول کردم.تا هفته ی پیش عضوانجمن رشته ی حسابداری دانشگاه شدم.یه گروه خیلی با صفا و صمیمی که می خوان خودشونو تو دانشگاه نشون بدن. این انجمن متشکل ار 7 عضو اصلی و اعضای عادی هستند.امیدوارم که بتونم تو این گروه فعالیت های خوبی انجام بدم.
به امید دیدار
[+]
نوشته اي ازE30united در 4:1 بعد از ظهر یکشنبه 20 آذر1384
|
|