تبليغاتX
استعداد خاک گرفته
تصـــــــوير اتفاقي
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید و منتظر نظرات شما جهت ارتقا سطح وبلاگ هستيم

با تشکر   

لينك دوستان
ارتباط آنلاين با مدير
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

بايگاني
طراح قالب
چند راه غلبه بر استرس

 #گوش دادن را بیاموزید.

#سرسخت باشید.

 


ادامه

[+] نوشته اي ازE30united در 4:20 بعد از ظهر یکشنبه 27 آذر1384 | |

نکته هایی برای زندگی

 بدان که لذت نیمی از موفقیت در هرکاری ، در حین انجام آن است.

هرگاه به یاری دیگران نیازمند شدی به این طریق آن را درخواست کن : من مشکلی ندارم.
امیدوارم تو به اندازه ی کافی مهربون باشی که به من کمک کنی؟

هرگز از احساس میهن پرستی ات شرمنده نشو.


ادامه

[+] نوشته اي ازE30united در 4:18 بعد از ظهر شنبه 26 آذر1384 | |

تکنیک های موثر در سخت کوشی نمایی


این تاکتیک ها برای کارمندان پیشنهاد میشه

سعی کنید هنگام تردد در راهروهای اداره همیشه پرونده زیر بغل داشته باشید؛#

#برای این که به نظر برسد سرتان شلوغ باشد از رایانه استفاده کنید.

#از منشی تلفنی استفاده کنید و حتی المقدور به تماس ها پاسخ ندهید.

#ظاهری آشفته و پریشان داشته باشید.

#کاری کنید که به نظر برسد تا دیروقت کار می کنید!

#آه بکشید!

#از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده نمایید.

 

[+] نوشته اي ازE30united در 4:18 بعد از ظهر شنبه 26 آذر1384 | |

آموخته ام که...


 آموخته ام که... 
 

#آموخته ام که سکوت تنها درسی است که ما خیلی دیر یاد می گیریم.

#آموخته ام که به خودم احترام بگذارم.

 


ادامه

[+] نوشته اي ازE30united در 4:16 بعد از ظهر جمعه 25 آذر1384 | |

دارکوب

غم انگیز ترین صحنه ای که در عمرم دیدم دارکوبی بود
که بر درخت پلاستیکی نوک میزد.دارکوب نگاهی به من
کرد . گفت: دوست من! درخت هم درختای قدیم!
                                          

       منبع : مجله موفقیت 85

[+] نوشته اي ازE30united در 4:14 بعد از ظهر جمعه 25 آذر1384 | |

بچه ی تنبل

 وقتی بچه ی تنبل،تنبل،تنبل،تنبل، آب می خواهد آن قدر منتظر می ماند
و می ماند و می ماند و می ماند و می ماند تا از آسمان باران ببارد!

                                            

         منبع: مجله موفقیت 85
 

[+] نوشته اي ازE30united در 4:13 بعد از ظهر پنجشنبه 24 آذر1384 | |

دعای قبل از خاک کودک خودخواه

میخواهم بخوابم.
خدایا مرا ببخش!و
اگر در خواب تمام مردم تمام
اسباب بازی هایم را
بشکن،تا بچه ی دیگری
از آن ها استفاده نکند!!
آمین!
                                                   

   منبع :مجله موفقیت85

[+] نوشته اي ازE30united در 4:12 بعد از ظهر پنجشنبه 24 آذر1384 | |

اگر زن ها بر دنیا حکومت می کردند


مردها به پرخوابی معروف می شدند.

زن های کمتری رژیم می گرفتند چون استاندارد وزن ایده آل آن ها از40 کیلوگرم بالاتر می رفت.

خرید به عنوان یکی از حرکات آیروبیک در نظر گرفته می شد.


ادامه

[+] نوشته اي ازE30united در 4:11 بعد از ظهر چهارشنبه 23 آذر1384 | |

نکته هایی برای زندگی آسوده تر:


 ۱-قبل از این که به رستوران بروید غذای بچه های کوچک تر را سفارش دهید

۲-سعی کنید کاری نزدیک محل زندگیتان پیدا کنید.

۳-کارهایتان را زمانی انجام دهید که تعداد متقاضیان اندک است


ادامه

[+] نوشته اي ازE30united در 4:8 بعد از ظهر چهارشنبه 23 آذر1384 | |

دوست نامرد

 

شعری رو که می خواین بخونین سروده ی آقای میلاد تهرانی می باشد

اگر بدانی...
چه کسی کشتی زندگی را
از میان موج های سهمگین روزگار
به ساحل آرام رویاهایت
رسانده است؟
"پدرت"
را می پرستی!!!
مثل من.


خورشید سعادت را
بر آسمان خانه ی شما می بینم.
صبور باش...
تیره ترین ابرها هم
چند روزی بیشتر دوام نمی آورند!!!


سه تاری که هیچوقت
نواختنش را نیاموخته ای
بردار.
و شادمانه ترین ترانه ای را که شنیده ای، بنواز
تا نسیم امید را...
بر گونه هایت احساس کنی!


از عقیده ات
با تمام وجود دفاع کن.
چرا که "سکوت"
سرآغاز
کار برای
ویرانی
توست!!!


چکی به مبلغ
یک تماس 5دقیقه ای
برایت می فرستم
هرچند که امیدوارم نیستم
شماره تلفن دوست قدیمی ات را
به خاطر داشته باشی!!!
 

[+] نوشته اي ازE30united در 4:7 بعد از ظهر چهارشنبه 23 آذر1384 | |

یادداشت های شخصی


راستی انجمنمون یه وبلاگ داره که مسئولین دانشگاه به خاطر لطف های بسیار زیادشون اونو از تو دانشگاه(برای کاربران دانشگاه) فیلتر کردن.

به خاطر همکاری های مخلصانه ی این مسئولان محترم از آنان سپاسگذارم.
 

[+] نوشته اي ازE30united در 4:6 بعد از ظهر چهارشنبه 23 آذر1384 | |

یادداشت های شخصی


 
با اجازه ی شما می خوام سخن آغازین وبلاگمو با یادداشت های شخصیم آغاز کنم.

من دانشجوی ترم اول رشته ی حسابداری دانشگاه پیام نوربوشهرم.
بذارید از اول سرگذشت قبولیو ثبت ناممو تو دانشگاه پیام نور براتون بگم.سال قبل با هرچی بد بختیو هر چیزه دیگه بود سپری شدو روز کنکور رسیداصلا استرس نداشتم نه سال اول نه امسال که سال دومم بود .البته به گفته ی خونوادم کسی استرس داره که می دونه خونده و ممکنه که قبول نشه نه تو که روزی 20 دقه درس می خونی. خلاصه من امتحان دادمو می دونستم که دانشگاه روزانه ی ملی قبول شدن کار سختیه .پس تمام حواسمو برا قبولی تو پیام نور معطوف کرده بودم.نتیجه رو دو ماه بعد اعلام کردنو من پیام نور قبول شده بودم. اولش همه میگفتن به درد نمخوره و از این حرفا. گفتم حسودیشون شده.خلاصه رفتم ثبت نام کردم دیدم یکی بی خیالتر یکی دیگه.نه حضور غیابی نه چیزه.اسم هیچ کی رو بلد نبودم به جز دو سه نفر که تازگی به هفت نفر ارتقا پیدا کرده. خلاصه هیچ سرگرمیو فعالیتی نبودو تا این که یکی از بچه های گل روزگارو به نام کریم محمدی دیدم بهم گفت انجمن رشته ها تلافی این کم کاری رو می کنن.اومدم برم عضو بشم به هر کسی از رفقا میگفتم هر کدوم یه بهونه ای می اوردن. خلاصه بعد از 3 ماه یکی از بچه ها (علیرضا غریبی)  که اون هم از بی کاری حوصلش سر رفته بود گفت برم عضو بشیم منم ازخدا خواسته قبول کردم.تا هفته ی پیش عضوانجمن رشته ی حسابداری دانشگاه شدم.یه گروه خیلی با صفا و صمیمی که می خوان خودشونو تو دانشگاه نشون بدن. این انجمن متشکل ار 7 عضو اصلی و اعضای عادی هستند.امیدوارم که بتونم تو این گروه فعالیت های خوبی انجام بدم.

                                                                                                              به امید دیدار   
 

[+] نوشته اي ازE30united در 4:1 بعد از ظهر یکشنبه 20 آذر1384 | |

مطالب قبلي